[ أحوال و أقوال خرقانى از طبقات انصارى ]
3 شيخ الاسلام گفت كه شيخ احمد على شعيب هر سال يك بار به خرقانى شدى به زيارت . وقتى مىشد ، در راه گرسنه بود ، نان خواست و بخورد . چون در شيخ ابو الحسن شد شيخ وى را گفت « احمد ، اين بار كه به من آئى در راه جستى گرى « 10 » مكن » .
( طبقات انصارى ص 102 ) .
4 شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو الحسن خرقانى مرا گفت در ميان سخنان كه با من مىگفت كه : « ار با خضر صحبت ياوى توبه كن ، و اگر از هرى شب به مكّه شوى از ان توبه كن » .
( طبقات انصارى 288 ) .
5 شيخ بو العباس قصّاب آملى . . . شيخ آمل و طبرستان . . . وى گفته بود كه : « اين بازارك ما با خرقان افتد » كه پس وى با خرقانى گشت .
( طبقات انصارى 308 ) .
6 شيخ الاسلام گفت : ار خرقانى بر جاايد و محمّد قصّاب ، من شما را به محمّد فرستاديد ، نه به خرقانى ، كه وى شما را سودتر داريد از خرقانى .
يعنى خرقانى منتهى بود ، مريد از وى بهره كم يافتى مگر منتهى . و وى مريدان را مه بود [ يعنى قصّاب مفيدتر بود از براى مريدان ] .
( طبقات انصارى 309 تا 310 ) .
7 و پيرى گفت كه خرقانى گفت : امانت از ميان خلق برخاست ، وى
هامش
( 10 ) - جستىگرى ( ؟ )