عهد كند باز نگيرد و نشكند » . كبوتر را رها كرد تا با هم جفت شدند و هر دو طواف مىكردند . فرمان آمد كه « يا موسى ، باز جبرئل بود و كبوتر ميكاءيل ، تا ترا آزمودند بر قبول عهد » .
605 لقمان حكيم ، رضى اللّه عنه ، پسر را گفت « هرچه امروز بگوئى بنويس و روزهدار و شبانگاه گفتهها را بر من عرضهدار ، آنگاه طعام خور . » چون شبانگاه « 130 » شد تا يكديگر را عرضه مىكردند دير شد ؛ و روز دوم همين گفت ، تا عرضه كرد دير شد ؛ روز سيوم همين گفت . پسر گفت « تا شبانگاه كرده و گفته عرضه مىكنم و از عهده بيرون مىآيم طعام خوردن دير مىشود » . امروز هيچ نگفت از بيم عرضه كردن . شبانگاه پدر عرضه خواست ، گفت « از بيم عرضه كردن هيچ نگفتهام » . لقمان گفت « بيا و زود نان بخور » . شيخ گفت « روز قيامت كم گويندگان را حال چنان خوب باشد كه پسر لقمان را » .
606 پيش ابو يزيد گفتند كه « شب بود كه حاتم از خلق ببريد » گفت « اگر بريدى يك مرد نمونه در ميان خلق بدارند تا بر پى او مردان خيزند » .
607 بلال بلخى بنزديك بو يزيد درآمد گفت « يا شيخ ، ملائكه ابليس را بر سر كوى تو مىزنند . » بويزيد گفت « مسكين بر سر كوى من چه كار داشت ؟ »
608 بو القاسم جنيد ، رحمه اللّه ، بر منبر وعظ مىكرد . ابو الحسين نورى برگذشت گفت « يا ابا القاسم ، ما اخلاص ورزيديم بر درمان كردند ، شما زنّار ورزيديت پيشگاهتان نشاندند . » جنيد از منبر فرود آمد چهل شباروز در خانه ببست « 131 » و بيرون نيامد .
609 حسن بصرى و حبيب كاتب و مالك دينار و محمّد واسع پيش رابعه
هامش
( 130 ) - اصل : سكا ؟ ؟ ؟ كاه .
( 131 ) - يا : در خانه بنشست ؟