باب چهارم در لطف
559 شيخ گفت :
نقلست كه دل به آخر كار به جائى برسد كه آواز دل خود به گوش سر خود بشنود ، چون آواز منقطع گردد نور دل خويش به چشم سر خويش بيند .
560 شيخ گفت :
در خبر است كه خداوند ، جلّ جلاله ، حكمت را بفرستد و هفتاد هزار فرشته با وى بالين به بالين برمىگردد ، مىخواهد كه دوستى دنيا در آن دل نبود تا در شود و جايگاه گيرد آنگاه اين ملائكه را گويد « شما جاى خويشتن شويت كه من جاى خود يافتم » . بنده ديگر روز بامداد حكمت مىگويد كه خدايش داده بود .
561 نقلست كه خداى را بر زمين بندهايست كه چون وى مر خداى را ياد كند شيران در بيابان در لرزه آيند و بول افگندن گيرند از ترس خداوند را و ملائكه در آسمانها در فزع افتند .
562 نقلست كه گفت : كسى بايستى كه ميان وى و خداوند حجابى نبودى تا چون بگفتمى كه « اللّه » بوديمى « 107 » كه از خداى با خبر شدى .
563 و نقلست كه گفت كه : خداى ، جلّ جلاله ، دوستان خويش را به پاكى خويش بيارايد و به يگانگى خود پرورد و به علم خود ادب كند و در دولت و « 108 » قدرت خود گيرد و سلطانى دهد به ايشان .
564 شيخ گفت : هزار ديده بخشيد به من در ديد « 108 » اوّل هر چه جز خداى
هامش
( 107 ) - يا : بودى ؟
( 108 ) - بواسطهء موريانه خوردگى روشن نيست .