عربية « 1 »
أرى الأيام صبغتها تحول * و ما لهواك عن قلبى نضول « 2 » « 3 »
رباعى
عشق است كه علاج دل هر درويش است * زاندازهء هر هوا پرستى بيش است
چيزى است كه در ازل مرا در سر بود * كارى است كه تا ابد مرا در پيش است
أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ
« 4 » .
لا جرم اين طايفه ، وجود آفريدگار را بىتركيب مقدّمات عقلى ، ادراك مىكنند . هيهات ! بينا را در ادراك الوان به استدلال قوّت لمس چه حاجت افتد ،
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ
« 5 »
رباعى
معشوق جمال مىنمايد شب و روز * كو ديده كه تا برخورد از ديدارش
كو دل كه بداند نفسى اسرارش * يا گوش كه بشنود ز من گفتارش
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
« 6 » .
با جنيد - رضى الله عنه - گفتند : « ما الدليل على وجود الصّانع ؟ » در
هامش
( 1 ) . ل : شعر .
( 2 ) . ل : فصول .
( 3 ) . مىبينم كه رنگ روزگاران دگرگون مىشود ، امّا عشق تو در قلب من كاستى ندارد .
( 4 ) . سورهء مجادله ( 58 ) ، آيهء 22 .
( 5 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) ، آيهء 10 .
( 6 ) . سورهء روم ( 30 ) ، آيهء 30 .