تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
نظم « 1 »
آنها كه ربودهء الستند * از عهد الست باز مستند
فانى به خود و به دوست باقى * اين طرفه كه نيستند و هستند
در منزل درد ، بسته پاىاند * در دادن جان ، گشاده دستند
چالاك روند پس به يك گام * از جوى حدوث باز جستند
اين طايفه‌اند اهل توحيد * باقى همه خويشتن پرستند
به لجّهء « 2 » درياى و حدانيت رسيده‌اند و از ظلمات حدثان « 3 » گذر كرده . هر چه همهء « 4 » خلق را غيب است ، ايشان را شهادت است و هر چه مردم به حكايت شنيده‌اند ، ايشان به بصيرت ديده‌اند . زبان مراتب ايشان همه « 5 » اين مىگويد : عربية « 6 »
ليلى بوجهك مشرق * و ظلامه فى الناس سارى
و الناس فى سدف « 7 » الظلا * م و نحن فى ضوء النهارى « 8 »
بر طهارت فطرت مانده‌اند و ظلمات اكوان و تقلبات حدثان در ايشان اثر ناكرده .
هامش
( 1 ) . ل : شعر / پ : بيت . ( 2 ) . لجّه : ميانهء آب دريا ، عميق‌ترين موضع دريا . ( 3 ) . حدثان : حوادث ، پيشامدها . ( 4 ) . ص ، پ : - همه . ( 5 ) . پ : هميشه . ( 6 ) . ل : بيت . ( 7 ) . ل : صدف . ( 8 ) . اين اشعار در رساله قشيريه ( ترجمه رساله ، ص 118 نيز آمده است . ترجمه : شب من به روى تو روشن است و تاريكى آن در مردمان روان است و آنان را فراگرفته است . مردمان در پس پرده‌هاى تاريكىاند و ما در روشنايى روزيم .