تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
به فرض فارض و اعتبار معتبر نيست وإلا بايد جايز باشد كه أحد المربعين را به جاى مربع ديگر قرار دهيم و اين ممكن نيست ، چون طرف يمين مخالف طرف يسار است . پس تخصص احد المربعين به طرفى و تخصيص مربع ديگر به طرف ديگر بايد به‌واسطهء مادهء جسمانيه باشد ، پس بايد قوهء مدرك جزئيات و حافظ آن امر جسمانى باشد . جواب اين استدلال پرواضح است . در جاى خود بيان شده است كه منشأ تكثر فردى فقط از جانب ماده نيست و ممكن است از ناحيه فاعل باشد و به واسطهء جهات متكثره موجود در فاعل بدون مدخليت ماده تكثر فردى حاصل شود و چون نفس سمت خلّاقيت نسبت به صور موجودهء در صقع خود دارد و قيام صور به نفس قيام صدورى است نه قيام حلولى و صور از منشآت نفس ناطقه‌اند ، ممكن است بگوييم تخصص احد المربعين به طرف يمين و مربع ديگر به طرف يسار به مجرد اعتبار ذهن و انشاى نفس است و هروقت كه نفس بخواهد مربع يمين را در موضع مربع يسار قرار دهد ، بايد از اول مماثل آن‌را ايجاد نمايد . چون صور قائمهء به خيال قيام صدورى به نفس دارند و حلول در ماده ننموده‌اند و تجرد برزخى دارند . ممكن نيست كه مثلا مربعى را تبديل به مربع ديگر نمود . چون نفس ذات مربع بدون حلول در ماده‌اى مجعول نفس است و در برزخ نزولى بيان خواهيم كرد كه جهات متكثرهء موجود در فاعل كافى از براى تكثر فردىاند و احتياج به مادهء قابله ندارند . موجودات عوالم برزخيه معرا از هيولاى جسمانىاند ، تغاير بين اشباح و اجسام برزخى از ناحيهء فاعل است . فاعل قادر است بزرگترين جسم را تصور نمايد و درعين‌حال با همان قوه جسمى كوچكتر از خردل را لحاظ نمايد . در تصور بزرگترين جسم همان قوه‌اى را به‌كار مىبندد كه با آن قوه كوچكترين جسم را تصور مىنمايد . كسانى كه قائل به انطباع صور خياليه در نفسند ، دچار اشكالاتى مىشوند كه از جواب يكى از آنها هم عاجزند . تغاير اشباح و تعدد و تكثر مقدار و اختلافات آنها در اشارهء خياليه ملازم