( سررشته بدست دوست جان بر كف دست * دم نازدن و قدم ز سر مىبايد )
73 - اى برادر عزيز باشتباه نيفتى گفتم هر گردى گردو نيست نه آنكه گردو گرد نيست ! گفتم بدعوى شيخى و مرشدى و نوشتهء تنها قناعت مكن نه اينكه اينها چيزى نيست !
مثلش اين است كه صاحب دولتى مالش تمام شود و خودش يا اولادش دستك حسابش را مكنت خود قرار دهند و ليكن دولتمند را دستك حساب و روزنامه و دفتر حكما در كار است و دارائى او را از آن فهم توان كرد .
على عليه السّلام فرمود مبين قرآن منم و بدون امر و اطاعت من در كاغذ و مركب چيزى نيست !
نپندارى كه او ( ع ) نفى قرآن كرد ؟ بلكه تعظيم قرآن نمود يعنى در قرآن اسرار و دقايقى است كه بايد از من بظهور رسد و بدون ولايت من به آن اسرار نتوان رسيد .
« پايان »