چنان كه حكيم بيربطى در اين اوقات محض تأليف امثال خود رسالهء بر اثبات معاد جسمانى نوشت و استدلال ببعضى مستحسنات ضعيفه نمود كه مقبول احدى از علماى معقول نبود و حكماى بزرگ گفتند اين دلايل دليل است بر اينكه او اصول مسائل حكمت را نفهميده و رد كردند چون نيتش خالص نبود براهينش هم موافق نيفتاد .
و اگر طبيبى معالجه بخلاف معمول بلد مكن و تا تمييز مرض ندهى دوا مده و مريض و پرستارانش را هر چند مرض صعب باشد مترسان و تسلى ده كه آن هم نوعى از معالجه است و چوندر تمييز مرض متحير باشى طبيب ديگر را با خود شريك ساز تا حفظ دين و دنيا هر دو كرده باشى و در حال مستى و تفرقهء حواس نبض هيچ مريضى مگير و تجويز دوا يا قصد مكن و چونخودت را علتى باشد بمعالجهء ديگرى اقدام مكن در علاج ضامن مشو كه اين با قضا پنجه كردنست و جز احمق را نشايد دواى كمياب و پرقيمت بهر مريض مفرما .
و اگر بيمار فقير و بينوا باشد او را حقير مشمار و معالجهاش را سهل و سرسرى مگير تا خداى در مقام ديگر بدلخواه تو تلافى كند و لازمست كه طبيب بهر مذهبى باشد متدين و دلسوز و امين و خليق و شفيق و بردبار و خداىترس باشد .
و اگر صدر اعظمى و خواجهء بزرگ اين شغل بزرگست و شخصى بزرگ و عاقل و مسن و اصيل و از حال هر كس آگاه خواهد .
اولا حفظ جان پادشاه را بر ضبط مال و جمع مالياتش مقدم دارد و آن موقوف برعايت رعاياست و اينكه حكمى از تو بظلم و خرابى صادر نشود و در هر كار دقت چنان كن كه ناسخ حكم خود را ندهى كه صاحب حكم را عيبى از اين بزرگتر نباشد كه هر روز از طمع يا از عدم فطانت
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 108
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ١٠٨