منطق و استدلال جدا بداند ، بلكه او معتقد است ، ايمان به مبادى مذهب و ريشههاى عقايد ، بايد از منطق و استدلال سرچشمه بگيرد . هنگامى كه به مسيحيت كنونى گفته مىشود ، چگونه ممكن است خدا در عين آنكه يكى است ، سه تا يعنى آب ، ابن و روح القدس باشد ، در جواب مىگويند : قلمرو ايمان از قلمرو منطق و عقل جداست .
ولى اسلام مىگويد : به بندگانم ، آنهايى كه همه گونه حرفها را مىشنوند و در ميان آنها نيكوترينشان را انتخاب مىكنند بشارت بده ، اينان كسانى هستند كه از ناحيهء خدا هدايت يافتند و اينان صاحبان خردند .
در قبال كسانى كه براى خدا شريك قائل شدهاند و يا روى تعصّب مذهبى و غرور ملى بهشت را مخصوص خود مىدانند و خود را ملت برگزيدهء خدا دانستهاند مىفرمايد :
« قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . » *
يعنى : بياوريد برهان و دليل خود را بر آنچه مىگوييد اگر از راستگويان هستيد . « 1 »
بنابراين ، اسلام پيش از آنكه كسى را بعنوان پيرو بپذيرد ، به او هشدار مىدهد چشم خود را باز كند و دربارهء آئينى كه مىخواهد بپذيرد و معتقداتى كه مىخواهد تحصيل كند ، آزادانه بينديشد . چنانچه از لحاظ عمق و استدلال ، روح او را قانع ساخت ( كه حتماً هم قانع خواهد نمود ) جزء پيروان او در آيد ، و گرنه حق دارد ، هر چه بيشتر ، در اطراف آن تحقيق و بررسى نمايد .
اين قرآن مجيد است كه به پيامبرش دستور مىدهد اگر يكى از مشركان به تو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود ، آنگاه به امانگاهش برسان ، اين به خاطر آن است كه آنها مردم نادانى هستند . « 2 » بدنبال همين فرمان بود كه صفوان نامى خدمت پيامبر اسلام شرفياب گرديد و از حضرتش درخواست نمود كه اجازه دهد مدت دو ماه در مكه بماند و دربارهء اسلام تحقيق نمايد . شايد درستى دينش برايش روشن گردد و در زمرهء پيروانش در آيد . پيامبر فرمود من در عوض دو ماه به تو چهار ماه مهلت و امان مىدهم . « 3 »
نويسندهء محترم كتاب اسلام و حقوق بشر از مقدمهاى كه آورده چنين نتيجه مىگيرد كه با توجه به مطالب گذشته اين بحث پيش مىآيد : اگر كسى از روى تحقيق و بررسى كامل مسلمان شد و سپس در زمرهء پيروان ديگر در آيد آيا اسلام چنين تغيير عقيدهاى را مجاز و مقدس مىداند يا خير ؟ جاى شك نيست كه چنين عملى در اذهان عمومى كه نسبت به
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيه 111 .
( 2 ) سورهء توبه ، آيه 6 .
( 3 ) اسد الغابه ، ج 3 ، ص 22 .