تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديدگاه هاى نو در حقوق كيفرى اسلام ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
علامه عاليقدر فيلسوف و مفسر بزرگ سيد محمد حسين طباطبايى در تفسير ارزشمند الميزان در تفسير آيهء مذكور مىفرمايد : « و يظهر به الفرق بين الايمان و الاسلام بان الايمان معنى قائم بالقلب من قبيل الاعتقاد و الاسلام امر قائم باللسان و الجوارح ، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهادة على التوحيد و النبوة و عملًا بالمتابعه العمليه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقيقة ما شهد عليه و عمل به او لم يقارن ، و به ظاهر الشهادتين تحقن الدماء و عليه تجرى المناكح و المواريث . » « 1 » يعنى : از آيهء شريفه ظاهر مىگردد كه تبين ايمان و اسلام تفاوت اساسى وجود دارد و اين تفاوت اين است كه ايمان صفتى است كه در قلب و جان انسان موجود است و از قبيل اعتقاد مىباشد و اسلام امرى است كه قائم به زبان و جوارح است . زيرا ، اسلام همان استسلام و خضوع زبانى است كه از راه شهادت بر توحيد و نبوت متحقق مىگردد و يك نوع تبعيت عملى است در ظاهر ، نه اعتقادى . اسلام گاهى همراه با اعتقاد به حقيقت دين و عمل به آن مىباشد و گاهى همراه با آن نيست و اثرى كه بر شهادتين در ظاهر بار مىگردد ، اين است كه اظهار شهادتين موجب مىشود كه در اسلام خون چنين مسلمانى محترم باشد ، و كسى حق نداشته باشد ، او را به قتل رساند و اگر كسى او را به قتل رساند و يا جنايتى ديگر بر او وارد سازد ، جانى مجازات مىشود و همچنين گفتن شهادتين موجب آن مىگردد كه ازدواج با او شرعى باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد . اين خود يكى از مزاياى اسلام است ، كه به اسلام ظاهرى اكتفاء مىكند و در مقام فحص و تفتيش عقايد واقعى متظاهرين به اسلام بر نمىآيد ، حتى اگر بداند كه در واقع ايمانى به آنچه مىگويند ندارند ، متعرض آنان نمىگردد ، بلكه مانند ساير مسلمانان با آنها رفتار مىنمايد . روش پيامبر عظيم الشأن اسلام ( ص ) در صدر اسلام چنين بود ، و فايدهء اين امر اين بوده كه چنين كسانى بتوانند از امتيازات اسلام استفاده نمايند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنين پيامبر ( ص ) و بزرگان اسلام آگاهى صحيح و كاملى نسبت به اسلام پيدا كنند . در همان وقتى كه در قرون وسطى ارباب كليسا محاكم تفتيش عقايد تشكيل مىدادند و دانشمندان و محققان را به محاكمه مىكشيدند و آنان را به جرم نظرات و تحقيقات علمى مجازات مىكردند و در آتش مىسوزاندند ، اسلام با روشن‌بينى خاص خود ، با كسانى كه عقيده‌اى به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختيار كرده بودند ، با لطف و مرحمت رفتار مىكرد و افراد بىعقيده نسبت به اسلام را تحت حمايت خود مىگرفت و مانند ساير مسلمانان با آنان رفتار مىكرد . و كسى كه دربارهء حكومتهايى كه در طول تاريخ وجود داشته مطالعه كند و رفتار
هامش
( 1 ) - علامه طباطبايى ، سيد محمد حسين : الميزان ، ج 18 ، ص 328 .