و برگشت از اسلام است و اين كه گفته مىشود فلانى از دينش مرتد گرديد يعنى پس از اسلام به كفر بازگشت .
از اين سخنان استفاده مىشود كه ارتداد در اصطلاح لغوى و فقهى به يك معنى است و تفاوتى بين معناى لغوى و فقهى آن نيست . فلذا شهيد اول در كتاب شريف لمعه در تعريف ارتداد مىفرمايد : « الارتداد و هو الكفر بعد الاسلام » يعنى ارتداد عبارت است كه كفر بعد از اسلام و شارح آن مرحوم شهيد ثانى در توضيح اين عبارت مىفرمايد : « و الكفر يكون بنية ، و بقول كفر ، و فعلِ مُكَفِّر . فالاول العزم على الكفر و لو فى وقت مترقب . و فى حكمه التردد فيه .
و الثانى كنفى الصانع لفظاً او الرسل و تكذيب رسول و تحليل محرم بالاجماع كالزنا و عكسه كالنكاح و نفى وجوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاة سادسة يوميه . » يعنى كفر گاهى با نيت و گاهى با گفتارى كفرآميز ، و گاهى با كارى كفرآور متحقق مىشود . در صورت نخست عزم و تصميم بر كفر هر چند در زمان آينده باشد ، موجب كفر مىشود و در حكم ، عزم بر كفر تردد در اسلام مىباشد ، يعنى اگر كسى در حقانيت دين خود شك نمايد از اسلام خارج مىگردد و در صورت دوم كه كلامى كفرآميز از او سر زند نيز كافر مىگردد ، مانند اينكه صانع عالم و آفريدگار جهان هستى جلّ جلاله را با لفظ نفى نمايد و يا همه و يا يكى از رسولان الهى را انكار كند و يا آنكه حرامى را كه به اجماع امت اسلام حرام است ، مانند زنا حلال بداند و يا عكس حلالى را كه همهء امت اسلامى آن را حلال مىدانند حرام بداند و يا واجبى را كه همهء امت اسلامى واجب مىدانند وجوب آن را نفى نمايد ، مانند اينكه يك ركعت از نمازهاى پنجگانه را مورد انكار قرار دهد و يا غير واجبى را واجب بداند مثلًا معتقد به نمازهاى ششگانه گردد . سپس ضابطه و قاعدهاى را براى تحقق ارتداد بيان مىفرمايند و مىگويند « و الضابط انكار ما علم من الدّين ضرورة . » يعنى ضابطه در ارتداد اين است كه شخص يك ضرورى از ضروريات دين را انكار نمايد و سپس مىفرمايد : « و لا فرق فى القول بين وقوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء حملًا على الظاهر . » « 1 » يعنى در تحقق كفر در صورتى كه با گفتار باشد فرقى نيست بين آنكه از روى عناد و يا اعتقاد و يا استهزاء و تمسخر بوده باشد . زيرا در تمام موارد ظاهر سخن كفر است و لازم است هر سخن و كلامى حمل بر ظاهر گردد و بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر كسى با پذيرفتن اسلامى كلام و سخنى را اظهار دارد كه بر خلاف اعتقاد علماى اسلام باشد ، اما آن را به قرآن و يا حديث و يا ساير ادله
هامش
( 1 ) - شهيد ثانى : الروضة البهية ، ج 9 ، صص 333 و 334 .