« قتل العمد هو ان يقصد الفاعل القتل و ايقاعه على الوجه المقصود ، سواء كان ذلك القصد اصالياً او تبعياً ، متعلقاً بالكلى او جزئى ، بالمباشره او بالتسبيب او بهما . »
قتل عمد آن است كه فاعل قصد قتل داشته باشد و قتل را به همان نحوى كه قصد كرده است واقع سازد ، خواه آن قصد اصلى باشد و يا تبعى و به شىء كلى ( غير معين ) و يا به جزئى ( شخص معين ) تعلق گرفته باشد و با مباشرت باشد ، يا تسبيب و يا هر دو .
با توجه به اين تعريف عناصر تشكيل دهندهء قتل عمد دو امر است .
اول - عنصر معنوى ( قصد ) .
دوم - عنصر مادى ( جنايت - مقصود ) .
به اين ترتيب قتل ، وقتى عمد خواهد بود كه قصد وجود داشته باشد و مقصود نيز واقع گردد . بنابراين قتل در موارد زير عمد است :
يك - هنگامى كه مرتكب قصد كند شخصى را بكشد و همان شخص كشته شود .
دو - وقتى فاعل قصد كند شخصى را بكشد ، به خيال آنكه اين شخص زيد است اما پس از قتل معلوم گردد كه آن شخص عمرو بوده است . البته بدون آنكه فاعل در هدفگيرى دچار اشتباه شده باشد .
سه - وقتى مرتكب قصد كند انسانى را بكشد ، بدون آنكه غرضش به شخص معينى تعلق گرفته باشد و با عمل وى يك انسان كشته شود .
چهار - هنگامى كه فاعل قصد كند جنايتى را مرتكب شود ، هر چند آن جنايت قتل انسان باشد .
تفاوت اين صورت با صورت قبل آن است كه در صورت قبل ، قصد فاعل ايقاع قتل بر انسانى است . اما در اين صورت اگر انسانى بقتل برسد اين چنين قتلى ، قتل عمد مىباشد .
قصد مذكور در تعريف اعم است از اينكه اصلى باشد و يا تبعى . مثال در مورد قصد اصلى ذكر گرديد ، اما قصد تبعى در موردى تحقق مىيابد ، كه قاتل نمىخواهد كسى را بقتل رساند ، اما عملى را انجام مىدهد كه عادتاً با قتل ملازمه دارد ، و اين عمل نسبت به مقتول ممكن است ، جنبهء ايجابى داشته باشد يا سلبى .
الف - جنبهء ايجابى
يك - مرتكب كسى را كتك مىزند و به كتك زدن آن قدر ادامه مىدهد ، تا مضروب به قتل برسد ، هر چند فاعل با كتك زدن قصد اصالى بقتل مجنى عليه نداشته اما چون ادامهء ضرب نوعاً كشنده بوده است ، قتل مذكور قتل عمد تلقى مىشود و در اين مورد فرقى نيست بين آن كه آلت ضرب نوعاً كشنده باشد و يا موضع حساس باشد و يا هر دو .