چندى بعد قايماز ، بر ظهير الدين بن العطار ، صاحب المخزن خشم گرفت . ظهير الدين از خواص خليفه بود . قايماز ، ظهير الدين را طلب داشت ، چون او بگريخت ، خانهاش را آتش زد ، و امرا را گرد آورد و سوگند داد تا با او يار شوند ، و آهنگ سراى المستضيء بامر اللّه كنند ، و ابن العطار را از آنجا بيرون كشند . خليفه چون خبر شنيد ، بر بام سراى رفت .
خادمان زبان به استغاثه و التماس گشودند ، و مردم را به يارى خواندند . خليفه از فراز بام فرياد زد : « دارايى قطب الدين از آن شما ، و خون او از من » . مردم روى به سراى قايماز نهادند ، و مالى بىحساب به غارت بردند . قطب الدين قايماز خود از ميانه بگريخت ، و به حله رفت . امرا از پى او روان شدند المستضيء بامر اللّه ، شيخ الشيوخ عبد الرحيم را بفرستاد تا او از حله به موصل رود ، زيرا از بازگشت او بيمناك بود ، و اگر بازمىگشت ، به سبب آنكه مردم به او گرايش داشتند و از او اطاعت مىكردند ، بار ديگر قدرت از دست رفته را به دست مىآورد . پس قايماز ، عازم موصل گرديد . او و همراهانش در راه سخت تشنه شدند و بسيارى از آنان از تشنگى هلاك گرديدند . اين واقعه در ماه ذى الحجه سال 570 بود .
همراهش ، علاء الدين تنامش [ 1 ] در موصل اقامت گزيد . سپس از خليفه اجازت خواست تا به بغداد آيد ، و به بغداد آمد . او در آنجا بىهيچ اقطاعى مىزيست . اين همان كسى است كه قايماز را به آن اعمالى كه از او سر زد برمىانگيخت .
خليفه ، عماد الدين صندل [ 2 ] المقتفوى را مقام استاد الدار ( رئيس سراهاى خلافت ) داد ، ولى در سال 571 او را عزل كرد ، و ابو الفضل هبة اللّه بن على بن هبة اللّه بن الصاحب را به اين مقام منصوب نمود .
فتنهء صاحب خوزستان
گفتيم كه ملكشاه بن محمود بن سلطان محمد ، در خوزستان استقرار يافت ، و نيز از عصيان شمله در برابر خلفا سخن گفتيم . در سال 570 شمله بمرد ، و پسرش جاى او را بگرفت . ملكشاه بن محمود نيز بمرد ، و پسرش در خوزستان ماند ، تا سال 572 كه به عراق آمد و در راه ، بندنيجين را تاراج كرد . اين خبر به بغداد رسيد ، و وزير عضد الدين ابو الفرج با سپاهى به مقابله بيرون آمد . همچنين سپاه حله و واسط ، به سردارى طاشتكين امير الحاج و غزغلى برسيد ، و همه به سوى دشمن در حركت آمدند . جماعتى از تركمانان كه با پسر ملكشاه بودند ، واپس نشستند ، و سپاه بغداد لشكر دشمن را تاراج كرد . پس ملكشاه بار ديگر بازگشت و ميان دو سپاه چند روز نبردهايى درگرفت . عاقبت پسر ملكشاه به جايگاه خود بازگشت ، سپاه بغداد هم به بغداد بازگشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] يتامش .
[ ( 2 ) ] سنجر .