تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
بازگشت ، مردم نيز پراكنده گرديدند . در اين احوال عضد الدين و قايماز ، درهاى قصر را بستند ، و ابو محمد حسن ، پسر المستنجد باللّه را فراخواندند ، و با او به خلافت بيعت كردند ، و او را المستضيء بامر اللّه لقب دادند . روز ديگر همه با او بيعت نمودند . المستضيء بامر اللّه دادگرى آشكار نمود ، و اموال بسيار بذل كرد . چون وزير از اين واقعه آگاه گرديد ، بر دست و پاى بمرد و از غفلتى كه كرده بود پشيمان شد . او را براى بيعت به درون فراخواندند ، چون برفت بكشتندش . المستضيء ، قاضى ابن مزاحم را كه مردى ستمكار بود ، بگرفت و مصادره كرد ، و حقوق مردم را كه پايمال كرده بود بستد ، و به صاحبانشان پس داد . خليفه ابو بكر بن نصر بن العطار را مقام صاحب المخزن داد و او را به ظهير الدين ملقب نمود .

شكست دولت علويان در مصر و بازگشت دولت عباسى به مصر

آغاز خلافت المستضيء بامر اللّه ، با انقراض دولت علويان مصر مصادف بود . در ماه محرم سال 567 ، جمعهء پيش از عاشورا در مصر به نام المستضيء بامر اللّه خطبه خواندند . آخرين خليفه عبيدى در مصر ، العاضد لدين اللّه ، از اعقاب الحافظ لدين اللّه عبد المجيد بود . العاضد مغلوب ارادهء وزيرانش بود . از جمله خودكامگىهاى شاور بر او گران مىآمد ابن شوار ( ؟ ) را كه از ، دولتمردان بود از اسكندريه فرا خواند . شاور به شام گريخت ، و از الملك العادل نور الدين محمود بن زنگى بن آقسنقر ، يارى طلبيد . نور الدين از مملوكان سلجوقيان و امراى ايشان بود كه هم چنان طرفدار دعوت عباسيان بودند . صلاح الدين يوسف بن ايوب بن شادى الكردى ، و پدرش نجم الدين ايوب ، و عمش اسد الدين شير كوه با جماعتى از كردان در شام در خدمت نور الدين محمود بودند . چون شاور نزد او آمد ، اسد الدين ، شير كوه بن شادى را با سپاهى همراه او كرد . شاور به مصر آمد و ضرغام را كه به وزارت نشسته بود بكشت ، و خود به وزارت بازگشت . شاور ، هنگامى كه به شام رفته بود ، تا نور الدين محمود بن زنگى را به يارى خويش وادارد ، تعهداتى كرده بود ، و پس از اينكه به مقصود رسيد ، وعده‌هاى خويش را فراموش نمود . از سوى ديگر فرنگان سواحل مصر و شام را در تصرف آورده بودند . اسد الدين شير - كوه از شاور خواست تا به تعهدات خود وفا كند ، ولى شاور از او خواست كه از مصر بيرون رود . چون اسد الدين چنان ديد ، نواب خود را بفرستاد ، تا شهر بلبيس را در تصرف آورد ، و بلاد شرقى را تحت فرمان خود آورد . شاور نزد فرنگان رسول فرستاد ، و از آنان يارى طلبيد ، و آنان را از نور الدين بيمناك نمود . العاضد به وحشت افتاد ، و عز الدين را نزد نور الدين محمود فرستاد و به ظاهر از تسلط فرنگان بر قاهره دادخواهى نمود ، ولى قصدش آن بود