تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥

خبر از يزدن ، از امراء المستضيء بامر اللّه

يزدن را المستضيء بامر اللّه امارت حله داده بود . حمايت سواد عراق به عهده بنى حزن ، از خفاجه بود . چون يزدن حله را از آنان گرفت ، اين سمت را به بنى كعب كه خاندان ديگرى از خفاجه بودند ، سپرد . اين امر بنى حزن را به خشم آورد ، و بر سواد عراق حمله آوردند ، و دست به آشوب زدند . يزدن با سپاهى به نبرد با آنان بيرون آمد . غضبان الخفاجى و عشيرهء بنى كعب نيز با او بودند . شب هنگام كه مىرفتند ، تيرى بر غضبان آمد و او را به قتل آورد . سپاه به بغداد بازگشت . بار ديگر حفاظت سواد عراق را به بنى حزن دادند . پس از چندى يزدن ( در سال 568 ) بمرد . واسط در اقطاع او بود . پس از مرگش آن را به برادرش ايتامش دادند ، و او را به علاء الدين ملقب نمودند .

كشته شدن سنكا بن احمد

گفتيم كه در عهد المستنجد باللّه ، فتنهء سنكا و عمويش شمله صاحب خوزستان تا به كجا كشيد . اينك مىگوئيم كه سنكا به قلعهء ماهى رفت ، و در آنجا قلعهء ديگرى برآورد تا بتواند از قلمرو خود حراست نمايد . المستضيء بامر اللّه سپاهى از بغداد فرستاد ، تا او را از ساختن قلعه باز دارد . ميان دو سپاه نبرد درگرفت . سنكا بگريخت ، و به هنگام گريز كشته شد . سرش را در بغداد بياويختند و قلعه‌اش را ويران ساختند .

وفات قايماز

گفتيم كه قطب الدين قايماز ، همان بود كه براى المستضيء بامر اللّه بيعت گرفت . خليفه او را امير لشكر خود نمود . قايماز بر قدرتش چندان درافزود كه زمام همهء امور دولت را در دست گرفت ، و خليفه را واداشت تا عضد الدين ابو الفرج را از وزارت عزل كند . خليفه را ياراى مخالفت با او نبود ، و وزير را در سال 567 عزل نمود ، و او هم چنان معزول بماند . در سال 569 ، خليفه خواست بار ديگر او را به وزارت بازگرداند ، ولى قطب الدين قايماز مانع او شد ، و به عزم جدال بر اسب نشست . خليفه فرمود تا درهاى سرايش را ، از آن سو كه به بغداد بود ، ببندند ، و نزد قايماز كس فرستاد و زبان به مدارا و ملاطفت گشود ، و گفت از برگزيدن عضد الدين به وزارت منصرف شده است . قطب الدين قايماز بدين راضى نشد ، و خواست تا عضد الدين از بغداد اخراج شود . چون عضد الدين را فرمان خروج آمد ، به رباط شيخ الشيوخ ، عبد الرحيم بن اسماعيل پناه برد . او نيز پناهش داد . قايماز هم چنان مركب قدرت مىتاخت . او خواهر علاء الدين تنامش را به زنى گرفت ، و بر قدرت خود در دولت بيفزود .