كه شاور را از ميان بردارد . بالاخره ، صلاح الدين يوسف بن ايوب و عز الدين جورديك و ديگران به قتل شاور متفق شدند ، تا روزى او را در راه به قتل آوردند . قتل او پنجاه روز بعد از وزارتش بود . العاضد ، صلاح الدين يوسف را به جاى او وزارت داد . صلاح الدين چون زمام كارها را به دست گرفت ، به اصلاح كار مملكت پرداخت . او همواره خود و عم خود را نايب نور الدين محمود بن زنگى به حساب مىآورد ، زيرا او بود كه آنان را بدين مهم فرمان داده بود .
صلاح الدين چون جاى پاى استوار ساخت ، و مخالفان را از ميان برداشت ، دولت العاضد نيز به ضعف گراييد ، و صلاح الدين زمام ارادهء او را در دست گرفت . و قراقوش بهاء الدين را سرپرست قصر او نمود ، و همهء كارها در قصر به فرمان او بود . آنگاه نور الدين محمود ، لملك العادل از شام پيام فرستاد ، كه خطبه به نام العاضد را قطع كنند ، و خطبه به نام المستضيء بامر اللّه بخوانند . صلاح الدين با آنكه از خشم مردم مصر بيمناك بود ، ولى چنان كرد ، و چون مخالفتى ، آنچنانكه بايد به ظهور نرسيد ، همهء آثار دولت علوى را زايل ساخت ، و دولت عباسى را جانشين آن نمود ، و اين آغاز دولت بنى ايوب است در سرزمين مصر .
بنى ايوب بعدها سرزمينهاى قلمرو نور الدين را در شام تصرف كردند ، و يمن و طرابلس غرب را نيز بدان درافزودند و چنان كه خواهيم آورد دامنهء دولتشان گسترش يافت .
چون به نام المستضيء بامر اللّه در مصر خطبه خواندند ، نور الدين محمود ، از دمشق ماجرا را به خليفه بنوشت . در بغداد شادىها كردند ، و از سوى خليفه براى نور الدين و صلاح الدين و عماد الدين صندل ، كه از خواص خادمان المقتفى بود ، خلعتها فرستادند .
عماد الدين رئيس سراى خلافت بود . از بغداد به دمشق آمد ، و از آنجا خلعتهاى صلاح الدين و خطبا را به مصر فرستاد . در مصر علمهاى سياه برافراشتند ، و تا به امروز هم چنان دعوت عباسى در مصر مستقر و استوار است . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .
آنگاه نور الدين محمود ، كمال الدين ابو الفضل محمد بن عبد الله الشهرزورى ، قاضى بلاد خود را به عنوان رسول نزد المستضيء بامر اللّه فرستاد ، و از او خواست تا هر چه در دست دارد ، چون مصر و شام و جزيره و موصل ، و هر چه در طاعت اوست چون ديار بكر و بلاد روم ، كه از آن قلج ارسلان است ، در زير فرمان او بماند او او را از صريقين [ 1 ] و درب هارون و سواد عراق اقطاعاتى دهد ، چنان كه پدرش زنگى را بود . خليفه رسول او را گرامى داشت و نيك بنواخت و منشور فرمانروايى همهء اين ولايات را به دو ارزانى داشت .
هامش
[ ( 1 ) ] صريعين .