خلافت المستضيء بامر اللّه
وفات المستنجد باللّه و خلافت المستضيء بامر اللّه
زمام دولت المستنجد باللّه را ، رئيس سراهاى خلافت ، عضد الدين ابو الفرج بن رئيس الرؤسا در دست داشت . او از بزرگترين امراى بغداد بود . هم ترازى جز قطب الدين قايماز المقتفوى [ 1 ] نداشت . چون المستنجد باللّه ابو جعفر البلدى را وزارت داد ، عضد الدين را از نظر افكند ، و به احكامى كه صادر مىنمود ، اعتراض روا داشت . اين سبب شد كه ميان عضد الدين و ابو جعفر ، اساس عداوت هر چه استوارتر گردد . چون المستنجد باللّه از عضد الدين و قطب الدين ناخشنودى نمود ، آن دو پنداشتند كه اين امر به سعايت وزير است .
در سال 566 ، المستنجد باللّه بيمار شد ، و بيمارىاش شدت يافت . آن دو براى هلاك او حيلهاى انديشيدند . گويند از گفتار طبيبى ، كه او را معالجه مىكرد دريافتند كه اگر به حمام رود ، هلاك مىشود . او را به حمام بردند و در را به رويش بستند ، تا هلاك شد .
نيز گويند كه المستنجد باللّه به وزير ، ابن البلدى نوشت كه عضد الدين و قايماز را دستگير كرده و بكشد . وزير آن دو را از آن نامه آگاه نمود . عضد الدين ، يزدن و برادرش تنامش [ 2 ] و قايماز را بخواند ، و نامهء خليفه را به آنان نشان داد . آنان به قتل او همرأى شدند . پس او را به حمام بردند ، و در حمام را به روى او بستند . او فرياد مىزد ، تا بمرد . اين واقعه در نهم ربيع الآخر سال 566 اتفاق افتاد . يازده سال از خلافتش گذشته بود .
چون پيش از مردنش خبر وفات او شايع شد ، امرا و سپاه مسلح شدند ، و عامه نيز آنان را در ميان گرفتند و به سوى سراى خلافت آمدند . عضد الدين نزد آنان كس فرستاد و گفت كه : « خليفه زنده است ، او را غشى عارض شده بود و اكنون به هوش آمده است و بيمارى او سبك شده است » . وزير از ورود سپاهيان به سراى خلافت بترسيد و به خانهء خود
هامش
[ ( 1 ) ] المطغرى .
[ ( 2 ) ] يتماش .