تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
به قتال در ايستادند ، و آب را بر روى بنى اسد ببستند . بنى اسد به ناچار تسليم گرديدند . چهار هزار تن از آنان كشته شدند . آنگاه ندا دادند كه از اين پس هر كه در حلهء مزيديه بماند ، خونش هدر است . بنى اسد در بلاد پراكنده گرديدند ، چنان كه حتى يك تن هم در عراق نماند خليفه سرزمين‌هاى آنان را به ابن المعروف داد .

فتنه در واسط

منكوبرس كه بصره را به اقطاع داشت ، در سال 555 به فرمان المستنجد باللّه كشته شد ، و به جاى او كمشتكين امارت يافت . ابن سنكا [ 1 ] ، برادرزادهء شمله صاحب خوزستان ، كه داماد منكوبرس بود ، فرصت غنيمت شمرد ، و به بصره رفت و قريه‌هاى اطراف را تاراج كرد كمشتكين را از بغداد فرمان آمد كه به جنگ سنكا رود . چون او نتوانست سپاهى گسيل دارد ، ابن سنكا به واسط رفت و قريه‌هاى اطراف را غارت نمود . اقطاع دار واسط ، خطلبرس بود . جماعتى را براى راندن او گرد آورد . ابن سنكا امراى او را به سوى خود كشيد . خطلبرس تنها ماند و منهزم گرديد . ابن سنكا در سال 561 او را بكشت ، و در سال 562 عازم بصره شد ، و جانب شرقى شهر را غارت كرد . كمشتكين با او به نبرد پرداخت ابن سنكا به واسط رفت و مردم از او سخت بيمناك شدند ، ولى او به واسط نرسيد .

حركت شمله به عراق

در سال 562 ، شمله ، صاحب خوزستان به سوى عراق راند ، و در قلعهء ماهگى فرود آمد و از المستنجد باللّه خواست كه آن بلاد را به او اقطاع دهد ، و در طلب پاى فشرد . المستنجد باللّه براى دفع او سپاه فرستاد . و او را از عواقب اين عصيان بر حذر داشت . شمله عذر آورد ، كه ايلدگز و پسرخوانده‌اش سلطان ارسلان شاه اين ملك را به او اقطاع داده‌اند نيز توقيعاتى نشان داد كه بلاد بصره و واسط و حله نيز از آن اوست ، و گفت : « من به ثلث اين مقدار هم راضى هستم » . المستنجد باللّه در اين هنگام فرمان به لعن او داد ، و گفت كه او از خوارج است . آنگاه ارغش [ 2 ] المسترشدى را ، كه در نعمانيه بود و شرف الدين ابو جعفر البلدى ناظر امور واسط را به نبرد او نامزد نمود . شمله قلج [ 3 ] ، برادرزادهء خود را با جماعتى از ياران خود ، به قتال گروهى از كردان فرستاده بود . ارغش به سوى او تاخت ، و او و برخى از يارانش را اسير كرده به بغداد فرستاد . در اين حال شمله خواستار مصالحه شد ، ولى خليفه اجابتش ننمود . ارغش از اسب بيفتاد و بمرد ، و شمله چندى در برابر سپاه خليفه بماند . آنگاه پس از
هامش
[ ( 1 ) ] سنكاه . [ ( 2 ) ] ارغمش . [ ( 3 ) ] مليح .