همچنين نزد اينانج صاحب رى نيز رسولى فرستاد . اينانج نيز موافقت كرد . و با ده هزار سپاهى از رى بيرون آمد ، و به سوى فارس روان گرديد . آقسنقر احمديلى صاحب مراغه نيز سپاهى روانه كرد .
ايلدگز نيز سپاه گرد آورد و به اصفهان راند كه از آنجا به فارس رود . از آنجا به زنگى بن دكلا پيام داد كه به فرمان ارسلانشاه ، فرزندخواندهء او درآيد . زنگى سر برتافت ، و گفت كه مقتفى بلادى را كه اينك در دست اوست به او اقطاع داده است و او اينك به نزد او مىرود . او از مقتفى و ابن هبيره يارى خواست . آنان نيز وعدههاى نيكو دادند .
عون الدين به امرايى كه همراه ايلدگز بودند نامه نوشت و آنان را از اينكه سر به فرمان ايلدگز نهادهاند توبيخ و ملامت نمود و آنان را به فرمانبردارى زنگى صاحب فارس و اينانج صاحب رى ترغيب كرد . اما ايلدگز نخست آهنگ اينانج نمود . سپس خبر يافت كه زنگى سميرم و نواحى آن را تاراج كرده است . او ده هزار سوار به دفاع از سميرم فرستاد .
زنگى با اين سپاه رو به رو شد ، و آن را درهم شكست . ايلدگز از آذربايجان لشكر خواست .
پسرش قزلارسلان [ 1 ] با لشكرى بيامد . زنگى سپاهى بزرگ به يارى اينانج فرستاد ، ولى خود از بيم شمله ، صاحب خوزستان ، در فارس بماند . ايلدگز و اينانج در ماه شعبان سال 556 مصاف دادند . اينانج شكست خورد و لشكرگاهش به تاراج رفت . ايلدگز رى را محاصره كرد سپس با او صلح كرد ، و به همدان بازگرديد .
هامش
[ ( 1 ) ] كزل .