تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨

خلافت المستنجد باللّه

المقتفى لامر اللّه ، ابو عبد اللّه محمد بن المستظهر ، در ماه ربيع الاول سال 555 ، پس از بيست و چهار سال و چهار ماه خلافت از دنيا برفت . المقتفى نخستين خليفه‌اى بود كه توانست خود به تنهايى و بىدخالت ديگران بر عراق حكومت كند ، و بر سپاه و اصحاب خود فرمان راند . چون بيمارىاش شدت يافت ، هر يك از كنيزانش مىكوشيد پسر خود را بر تخت خلافت بنشاند . مادر مستنجد بر جان او بيمناك بود . زيرا يكى از زنان مقتفى را پسرى بود به نام ابو على [ 1 ] كه مادرش مىخواست او را به خلافت برساند . پس آهنگ كشتن مستنجد كرد . مستنجد هر روز به ديدار پدر مىرفت . آن زن كنيزان خود را جمع كرد و به هر يك كاردى داد ، تا چون مستنجد به درون آيد ، بكشندش . خود و پسرش نيز هر يك شمشيرى به دست گرفتند . خبر به يوسف يعنى مستنجد رسيد . رييس سراى خلافت ، و چند تن از فراشان را فراخواند ، و مسلح وارد خانه شد . به ناگاه كنيزان حمله آوردند . او يكى از آنان را ضربتى بزد ، و باقى بگريختند . مستنجد ، برادر خود ابو على و مادرش را بگرفت و به زندان افكند . و كنيزان را بعضب به شمشير كشت ، و بعضى را در آب غرق كرد . چون مقتفى بمرد ، مستنجد به بيعت نشست . نخست خويشاوندان با او بيعت كردند و پيش از همه عمش ابو طالب ، سپس وزير عون الدين بن هبيره و قاضى القضاة و ارباب دولت و علما بيعت نمودند . سپس به نام او خطبه خواندند . خليفهء جديد ابن هبيره را بر وزارت خويش ، و اصحاب ولايات را بر اماراتشان ابقا نمود ، و از انواع ماليات‌ها فرو كاست . و عضد الدين بن رييس الرؤسا ، رييس سراى خلافت را بركشيد ، و منزلتش را فرا برد ، و عبد الواحد الثقفى [ 2 ] را به جاى قاضى القضاة ، ابو الحسن على بن احمد الدامغانى منصوب نمود . المستنجد باللّه به سال 556 نزد امير ترشك كه در لحف فرمان مىراند ، و اين ناحيه را
هامش
[ ( 1 ) ] على . [ ( 2 ) ] المقتفى .