شد ، و در دولت سلطان صاحب نفوذ كلمه گرديد و منزلتش بالا رفت . بسيارى از امرا بر او حسد بردند ، و از شر او بيمناك گرديدند و به سوى عراق رفتند . يكى از اين اميران ايلدگز مسعودى ، صاحب گنجه و اران و قيصر بود ، و ديگران بقش كون خر ، فرمانرواى اعمال جبال و تتر حاجب و طرنطاى محمودى ، شحنهء واسط ، و پسر طغايرك .
اينان چون به حلوان رسيدند ، مردم عراق بترسيدند و آهنگ تعمير باروها را نمودند .
خليفه المقتفى رسولانى فرستاد ، و آنان را از ورود به عراق منع كرد ، ولى آنان نپذيرفتند ، و در ربيع الاخر سال 543 به عراق رسيدند . ملك محمود ، پسر سلطان مسعود نيز با آنان بود .
اينان در جانب شرقى فرود آمدند . مسعود بلال ، شحنهء بغداد ، شهر را ترك گفته به تكريت رفت . على بن دبيس ، صاحب حله نيز به آنان پيوست ، و در جانب غربى فرود آمد . المقتفى سپاهى گرد آورد ، و به يارى مردم بغداد با آنان به نبرد پرداخت . امرا پس از جنگى چنان نمودند كه مىگريزند ، و تا فاصلهاى زياد برفتند ، ولى به ناگاه بازگشتند و بر مردم بغداد كه در پى آنان مىتاختند ، حمله آوردند ، و خلق بسيارى را بر خاك هلاك افكندند . آنگاه دست به غارت گشودند . سپس به مقابل تاج آمدند و زمين بوسه دادند ، و پوزش طلبيدند .
رسولان درآمد و شد آمدند و آنان به نهروان رفتند .
مسعود بلال [ 1 ] ، شحنهء بغداد كه به تكريت رفته بود ، بازگرديد . امرا پراكنده شدند ، و از عراق بيرون رفتند . با اين همهء سلطان هم چنان در بلاد جبال مانده بود . چون سلطان سنجر ، عموى او اين خبر بشنيد ، به سال 544 به جانب رى روان گرديد . سلطان به استقبالش رفت و كوشيد تا او را از خود خشنود سازد . با آنكه سنجر او را عتاب و تهديد كرد ، از گناهش درگذشت .
در ماه رجب سال 544 ، دستهاى ديگر از امرا چون بقش كونخر ، و طرنطاى و ابن دبيس و ملك شاه ، پسر سلطان محمود به عراق آمدند ، و نزد المقتفى رسولى فرستادند ، تا خطبه به نام ملكشاه بخواند ، ولى خليفه نپذيرفت ، و سپاه جمع آورد ، و در بغداد مواضع خود استوار نمود . پس خليفه به سلطان مسعود نامه نوشت ، و او را به بغداد فرا خواند ، ولى سنجر او را متوجه رى ساخته بود .
چون بقش از نامه خليفه به سلطان مسعود خبر يافت ، نهروان را غارت كرد ، و على بن دبيس را بگرفت و طرنطاى كه از واقعه آگاه شد ، به نعمانيه گريخت .
در اواسط شوال ، سلطان مسعود به بغداد آمد ، و بقش كونخر از نهروان برفت و على بن دبيس را آزاد كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] بلال .