خير كنند .
وزارت خليفه
در سال 534 ، ميان المقتفى و وزيرش على بن طارد الزينبى اختلافى پديد آمد . سبب آن بود كه خليفه هر امرى كه صادر مىنمود ، وزير بدان اعتراض مىكرد . وزير بر جان خود بيمناك شد ، و به سلطان مسعود پناه برد . سلطان پناهش داد . آنگاه نزد المقتفى شفاعت كرد كه بازش گرداند ، ولى خليفه امتناع كرد و نامش را از مكاتبات بينداخت . المقتفى پسر عم او ، قاضى القضاة الزينبى را به جاى او وزارت داد . پس او را نيز عزل كرد ، و سديد - الدوله [ 1 ] انبارى را به وزارت برگزيد . چون سلطان در سال 536 به بغداد آمد ، وزير شرف الدين الزينبى را در سراى خود محبوس ديد . سلطان وزير خود را به شفاعت نزد المقتفى فرستاد تا فرمان داد آزادش كردند و اجازت داد به منزل خود رود .
شحنگى بغداد
در سال 536 ، مجاهد الدين بهروز ، شحنهء بغداد عزل شد ، و قزل [ 2 ] ميرآخور ، مقام شحنگى يافت . او از مملوكان سلطان محمود بود . امارت بصره داشت و شحنگى بغداد را نيز بدان درافزودند . چون سلطان مسعود به بغداد رسيد ، و كر و فر و فساد كارى عياران را ديد ، مجاهد الدين بهروز را به شحنگى گماشت ، ولى مردم هيچ منتفع نشدند ، زيرا پشتگرمى عياران به بعضى از دولتمداران بود ، چنان كه پسر وزير ، و برادر زن سلطان در آنچه عياران مىستدند ، با آنان شريك بودند ، بنابر اين بهروز از عهدهء منع آنان بر نيامد .
در سال 538 سلطان نايب شحنگى را فراخواند و او را به سبب تجاوز و فساد عياران ملامت نمود . او گفت كه پسر وزير ، و برادر زن سلطان ، پسر قاورت [ 3 ] ، خود از سران عيارانند .
سلطان فرمان داد كه ، يا آن دو را برادر كن ، يا تو را بردار كنم . نايب شحنه انگشترى پادشاه بگرفت ، تا اين مهم به انجام رساند . نايب شحنه نخست پسر قاورت را گرفت و بر دار كرد .
پسر وزير از معركه بگريخت . شحنگى بغداد توانست بسيارى از عياران را دستگير كند . عياران پراكنده شدند ، و مردم از شرشان بياسودند .
شورش عباس بر سلطان مسعود به يارى ديگر اميران
در سال 540 ، بوزابه فرمانرواى فارس و خوزستان ، با سپاهيان خود به كاشان رفت .
ملك محمد بن سلطان محمود نيز با او بود ، و سليمان شاه پسر سلطان محمد نيز به آنان
هامش
[ ( 1 ) ] شديد الدوله .
[ ( 2 ) ] كزل .
[ ( 3 ) ] قاروت .