تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
به خوزستان بيفزودند . سلجوق شاه ، پسر سلطان محمد [ 1 ] عازم تسخير بغداد گرديد . بقش ، شحنهء شهر و مطر خادم ، امير الحاج به دفاع از شهر پرداختند . اوباش و آشوبگران و دزدان در روزهايى كه اين جنگ ادامه داشت ، هرج و مرج عظيمى برپا ساختند ، چنان كه مردم از بغداد به ديگر شهرها كوچ كردند . چون سلجوقشاه از تسخير بغداد منصرف گرديد ، و بقش بر كرسى شحنگى استقرار يافت ، به سركوبى آنان پرداخت . گروهى را به شمشير كشت ، و گروهى را به دار آويخت . چون صدقه بن دبيس كشته شد ، سلطان مسعود برادرش محمد را امارت حله داد . مهلهل ، برادر عنتر بن ابى العسكر را نيز براى تدبير كارهايش با او همراه نمود . چون راشد و ملك داود با ديگر امرا - چنان كه گفتيم به خوزستان رسيدند و فارس را نيز گرفته بودند - همراه با خوارزمشاه راهى عراق شدند . چون به جزيره رسيدند ، سلطان مسعود به دفاع بيرون آمد . همه پراكنده شدند . داود به فارس رفت و خوارزمشاه نيز به ديار خود بازگشت . راشد كه تنها مانده بود ، به جانب اصفهان راند . در راه ، جماعتى از خراسانيان كه در خدمت او بودند ، بر او شوريدند و به هنگام قيلوله او را كشتند . اين واقعه در پانزدهم رمضان سال 532 اتفاق افتاد . او را در شهرستان خارج اصفهان به خاك سپردند . اين فتنه‌ها چنان بالا گرفت ، و اوضاع چنان مختل شد كه در آن سال از جانب مقام خلافت يا سلاطين ، كس جامهء كعبه را نفرستاد . تنها ، مردى بازرگان ، از مردم فارس كه به هند رفت و آمد مىكرد ، دوازده هزار دينار مصرى در اين راه بذل كرد . همچنين اوباش و عياران چنان قدرت يافتند ، كه زعمايشان بر اسب نشستند و سپاه گرد آوردند . والى بغداد ، برادر زاده خود را گفت از زعيمشان شلوار فتوت گيرد ، تا در زمرهء آنان درآيد . و تا آنجا پيش رفتند كه زعيم عياران خواست در شهر انبار به نام خود سكه زند . بالاخره شحنه و وزير اسباب قتلش را فراهم آوردند و به قتلش رسانيدند . شورش عياران در اثر ظلم و تجاوزى بود كه بقش شحنهء بغداد به مردم روا داشته بود سلطان مسعود فرمود تا او را دستگير كرده ، در تكريت به نزد مجاهد الدين بهروز حبس نمودند . سپس فرمان كشتنش را داد و كشتندش . سلطان مسعود در زمستان سال 533 به بغداد آمد . او زمستان‌ها را در عراق مىگذرانيد و تابستانها به ناحيهء جبال مىرفت . اين بار كه به بغداد آمد ، از ماليات‌ها بكاست ، و اين فرمان را بر لوحه‌هايى نوشتند و بر بازارها و درهاى مسجد جامع نصب كردند . نيز فرمان داد كه سپاهيان به خانه‌هاى مردم نروند ، و اين امور سبب شد كه مردم در حق او دعاى
هامش
[ ( 1 ) ] مسعود .