تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
فرستاد . اين سپاه در نزديكى مراغه با داود رو به رو شد . داود بگريخت و قراسنقر آذربايجان را در تصرف آورد . داود پس از هزيمت ، قصد خوزستان كرد . از تركمانان و ديگران سپاهى بر او گرد آمد . شمار سپاهش به ده هزار تن رسيد ، و تستر ( شوشتر ) را محاصره كرد . سلطان سلجوقشاه كه در واسط بود ، نزد برادر خود مسعود كس فرستاد و او را به يارى خواند . او نيز با سپاهى بيامد . در تستر ميان او و داود نبردى درگرفت . داود منهزم گرديد . سلطان مسعود از بيم حمله الراشد از موصل به عراق در بغداد مانده بود . نزد عماد الدين زنگى رسولان فرستاده بود ، و خواسته بود به نام المقتفى خطبه بخوانند . در ماه رجب سال 531 ، به نام او خطبه خواندند . راشد از موصل برفت . چون خبر رفتنش به سلطان مسعود رسيد ، اجازت داد كه لشكريان به شهرهاى خود روند . از جمله صدقه بن دبيس ، صاحب حله ، پس از آنكه دختر سلطان را به زنى گرفت ، به حله بازگرديد . پس از اين وقايع ، جماعتى از امرا كه همراه داود با سلطان مسعود نبرد كرده بودند ، چون بقش السلاحى [ 1 ] و برسق بن برسق ، صاحب تستر و سنقر الخمارتكين ، شحنهء همدان ، به پوزش نزد او آمدند . سلطان مسعود از همگان راضى گرديد و بقش را شحنگى بغداد داد ولى بقش دست به ستم و تجاوز گشود . چون راشد از نزد عماد الدين زنگى ، از موصل برفت ، روى به آذربايجان نهاد و تا مراغه پيش تاخت . امير بوزابه و عبد الرحمان طغايرك [ 2 ] ، صاحب خلخال و ملك داود بن سلطان محمود ، از سلطان مسعود بيمناك بودند . اينان با امير منكوبرس ، صاحب فارس دست اتفاق به هم دادند ، و چنان قرار گذاشتند كه راشد را به خلافت بازگردانند . راشد نيز خواست ايشان را اجابت نمود . خبر به سلطان رسيد ، در ماه شعبان سال 532 ، از بغداد روانه گرديد ، و پيش از رسيدن راشد به آنان ، او برسيد و در خوزستان نبرد آغاز نمود . امرا منهزم شدند ، و منكوبرس نيز به اسارت سلطان افتاد . سلطان مسعود او را در اسارت بكشت سپاه مسعود براى تاراج و تعقيب منهزمين پراكنده گرديد . بوزابه و طغايرك ، او را با اندكى از سپاه بديدند . بر او حمله‌ور شدند . بوزابه جماعتى از امرا ، از جمله صدقه بن دبيس ، و پسر اتابك قراسنقر ، صاحب آذربايجان و عنتر بن ابى العسكر و چند تن ديگر را بكشت . بوزابه اينان را در آغاز هزيمت گرفته ، نزد خود نگه داشته بود . چون خبر قتل منكوبرس را شنيد ، او نيز همهء اين اسيران را به قتل آورد . هر دو سپاه شكست خوردند و اين شگفت‌ترين اتفاقات بود . مسعود به آذربايجان رفت ، و داود به همدان . پس از اين واقعه ، راشد به همدان رفت . بوزابه كه بزرگ آن قوم بود ، چنان راى داد كه به فارس روند و پس از كشته شدن منكوبرس ، آنجا را در تصرف آرند ، و چنان كردند . فارس را بگرفتند و
هامش
[ ( 1 ) ] السلامى . [ ( 2 ) ] طغرلبك .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 793 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى