خلافت المقتفى لامر اللّه
چون خطبه به نام الراشد قطع گرديد ، سلطان مسعود با اعيان بغداد مشورت كرد كه چه كسى را خلافت دهند . همه به محمد بن المستظهر اشارت كردند ، و تا بيمى به دل راه ندهند ، محضرى در خلع راشد نوشتند ، و در آن اعمال او را از گرفتن اموال مردم و ديگر كارهايى كه با شئون خلافت منافات داشت برشمردند ، و آن را مهر بر نهادند ، و شهادت دادند كسى كه بدين صفات موصوف باشد ، شايان خلافت نيست . چون كار به پايان آمد . قاضى ابو طاهر بن الكرخى را نيز حاضر ساختند ، و نزد او نيز به اين امر شهادت دادند ، و او حكم به خلع داد . قضاة ديگر كه حاضر بودند ، اين رأى را تأييد نمودند . قاضى القضاة غايب بود .
زيرا در موصل در خدمت عماد الدين زنگى بسر مىبرد .
سلطان به سراى خلافت حاضر آمد . وزير شرف الدين الزينبى ، و صاحب المخزون ابن - البقشلامى [ 1 ] و ديگران با او بودند . ابو عبد اللّه پسر المستظهر را فراخواندند . سلطان و وزير بر او داخل شدند ، و سوگندش دادند . سپس امرا و ارباب مناصب و فقها و قضاة نزد او در آمدند ، و در هجدهم ماه ذى الحجه با او بيعت كردند ، و به المقتفى لامر اللّه ملقبش ساختند .
خليفه ، شرف الدين على بن طراد الزينبى را وزارت داد . آنگاه حكم خلع راشد را به اكناف ملك فرستادند . مقتفى قاضى القضاة ابو القاسم على بن الحسين الزينبى را فرا خواند ، و او را به منصبى كه داشت بازگردانيد . همچنين كمال الدين حمزة بن طلحه را به كار خويش قرار داد .
فتنه سلطان مسعود با داود
چون با مقتفى بيعت كردند ، سلطان مسعود در بغداد بود . سپاهى به طلب ملك داود
هامش
[ ( 1 ) ] العسقلانى .