عماد الدين زنگى استقبال كند . چون ديدار كردند ، وزير به زنگى پناه برد و نزد او بماند .
پس از چندى ، كدورتى كه ميان خليفه و وزيرش بود رفع گرديد ، و وزير بار ديگر به مقام خويش بازگشت . همچنين قاضى القضاة الزينبى به زنگى پيوست ، و با او به موصل رفت .
آنگاه سلجوقشاه به واسط آمد ، و بك ابه را بگرفت ، و اموالش را به تاراج برد . زنگى به واسط رفت و ميان آن دو صلح افكند ، و خود به بغداد بازگشت .
سلطان داود عازم راه خراسان شد . زنگى نيز با او بود . اينان به قتال سلطان مسعود مىرفتند . راشد در اول رمضان بيرون آمد ، و راهى راه خراسان گرديد ، ولى پس از سه روز بازگشت و نزد داود و امرا كس فرستاد كه بازگردند ، و با مسعود در پس باروهاى بغداد نبرد كنند . در اين اثنا رسولان سلطان مسعود برسيدند و از سوى خليفه اظهار اطاعت و موافقت نمودند . خليفه نامهء مسعود را براى امرا بخواند . آنان از آشتى سر بر تافتند . خليفه نيز با آنان موافقت كرد . مسعود برسيد و بر در شهر فرود آمد ، و شهر را در محاصره گرفت .
در اين اوضاع ، اوباش و دزدان نيز به جنب و جوش درآمدند و هرج و مرج در بغداد بالا گرفت . اين محاصره بيش از پنجاه روز در شهر ادامه يافت ، و سلطان را هيچ پيروزى روى ننمود . پس به ناچار از آنجا برفت . طرنطاى [ 1 ] ، صاحب واسط با چند كشتى به دو پيوست سلطان بازگشت و در جانب غربى مستقر شد . راشد و اصحابش سخت مضطرب شدند . داود نيز به ديار خود بازگشت . عماد الدين زنگى در جانب غربى بود . راشد به نزد او رفت و با او روانهء موصل گرديد . سلطان مسعود ، در اواسط ذو القعدهء سال 530 ، به شهر درآمد ، و مردم را امان داد . آنگاه فقها و قضاة و شهود را بخواند ، و سوگند نامه راشد كه به خط خود او بود به آنان نشان داد ، بدين عبارت كه : « من هر گاه سپاهى گرد آوردم ، يا خروج كنم ، يا با يكى از اصحاب سلطان با شمشير رو به رو شوم ، خود را از خلافت خلع كردهام . » آنان نيز به خلع او فتوى دادند . ارباب مناصب و ولايات نيز با آن موافقت كردند ، و همه يكباره زبان به نكوهش او گشودند . خطبه به نام او در بغداد و ديگر شهرها قطع گرديد . اين واقعه در ماه ذو القعدهء سال 530 اتفاق افتاد ، و يك سال از خلافت الراشد باللّه گذشته بود .
هامش
[ ( 1 ) ] طرنطانى .