تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩

خلافت الراشد باللّه

كشته شدن المسترشد باللّه و خلافت الراشد

المسترشد باللّه همراه سلطان مسعود ، در حالى كه در خيمه‌اى محبوس بود به مراغه رفت . ميان خليفه و سلطان مسعود مذاكراتى صورت گرفت ، تا به نوعى قضيه فيصله يابد . خليفه بر عهده گرفت كه مالى به سلطان بپردازد ، و ديگر براى جنگ و فتنه انگيزى به جمع سپاه نپردازد ، و از سراى خود پاى بيرون ننهد . بدين شروط صلح منعقد گرديد . مسترشد آزاد شد . بر اسب نشست ، و در حالى كه غاشيه كشان ، غاشيه پيشاپيش او مىكشيدند ، روانهء بغداد گرديد . در اين اثنا خبر رسيد كه رسولى از سوى سنجر مىآيد . از اين رو رفتن خليفه به تأخير افتاد . سلطان مسعود براى استقبال رسول روان گرديد . خيمهء مسترشد جايى دور از لشكر بود . به ناگاه بيست تن ، يا بيشتر از باطنيان به خيمه‌اش حمله كردند ، و كشتندش . آنگاه بينىاش را بريدند و مثله‌اش كردند ، و او را عريان رها كردند . اين واقعه در هفدهم ماه ذى القعدهء سال 529 بود . هفده سال و نيم از خلافتش گذشته بود . آن مردانى كه المسترشد باللّه را كشته بودند همه كشته شدند . پس از كشته شدن او با پسرش ابو جعفر المنصور بيعت كردند ، و او را به الراشد باللّه ملقب نمودند . زيرا مقام ولايت عهدى داشت . چون به بغداد آمدند ، بار ديگر بر سر جمع تجديد بيعت شد . اقبال ، خادم المسترشد باللّه در بغداد بود ، چون اين حادثه واقع شد به جانب غربى رفت و به سوى تكريت در حركت آمد . و بر مجاهد الدين بهروز فرود آمد . چند روز پس از كشته شدن مسترشد ، دبيس بن صدقه بر در خيمه‌اش ، در بيرون شهر خوى كشته شد . سلطان مسعود غلامى ارمنى را فرمود تا او را بكشد . او بالاى سرش ايستاد و ضربتى بر او زد و سرش را بينداخت . سپاهيان و مملوكانش نزد پسرش [ 1 ] صدقه در
هامش
[ ( 1 ) ] پدرش .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 789 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى