تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
على ابن صدقه از بغداد اخراج شود . ابو على ابن صدقه كه از ماجرا خبر يافت ، از المسترشد طلب نمود كه او را نزد سليمان بن مهارش ، به حدثيه عانه [ 1 ] فرستد . خليفه او را اجازت داد ، در راه كه مىرفت ، اموالش به غارت رفت و او خود اسير گرديد ، ولى به طرز شگفت آورى نجات يافت . چندى بعد سلطان محمود ، وزير خود شمس الدوله را بكشت . المسترشد نيز برادرش ابو نصر نظام الملك احمد را عزل نمود ، و جلال الدين ابو على بن صدقه را به جاى خود باز گردانيد .

واقعهء المسترشد با دبيس

در برخورد ميان دبيس و برسقى . عفيف ، خادم خليفه به اسارت دبيس افتاد . در سال 517 ، دبيس او را آزاد كرد و نزد المسترشد باللّه فرستاد ، و نامه‌اى سراسر تهديد با او همراه نمود ، كه خليفه از چه روى برسقى را به نبرد او تجهيز مىكند ، و چرا برادرش را كور كرده ؟ و سوگند خورده بود كه بغداد را تاراج خواهد كرد . المسترشد از اين نامه سخت خشمگين شد ، و برسقى را فرمان داد كه جنگ با او را آماده شود ، و خود در ماه رمضان همان سال عازم نبرد گرديد و از بغداد بيرون آمد و سپاهيان را فراخواند . سليمان بن مهارش ، فرمانرواى حدثيه با جماعتى از بنى عقيل و قرواش بن مسلم ، از اطراف حاضر آمدند . دبيس نهر الملك را كه خاصه خليفه بود تاراج كرد . خليفه در بغداد ندا داد ، و مردم را به جنگ فراخواند . هيچ كس جواب رد نداد . خليفه نيز اموال و سلاح ميانشان تقسيم كرد . المسترشد باللّه ، در دهم ذو الحجه ، بيرون بغداد لشكرگاه زد ، و چهار روز بعد به راه افتاده و از دجله بگذشت . قبايى سياه بر تن و عمامه‌اى سياه بر سر داشت . بردهء پيامبر ( ص ) را بر دوش انداخته بود ، و عصاى او را به دست داشت . كمربند چينى آهنين بر ميان بسته بود . نظام الدين احمد بن نظام الملك و نقيب سادات طالبى و نقيب النقبا ، على بن طراد و شيخ الشيوخ صدر الدين اسماعيل و ديگر اعيان در خدمت او بودند . خليفه در خيمه‌اى فرود آمد . چون برسقى از خروج خليفه خبر يافت ، با سپاه خود به دو پيوست . المسترشد باللّه ، در حديثه به نهر الملك قرار گرفت . برسقى و امرا سوگند وفادارى خوردند . لشكر به راه افتاد ، و در مباركه استقرار يافت . برسقى ياران خود را تعبيه داد . المسترشد باللّه در ملك خاص خود ، پشت سر لشكر ايستاد . دبيس نيز ياران خود را در يك صف تعبيه داد . در برابر آنان كنيزانى بودند كه مىنواختند و مىخواندند ، و بازيگرانى كه به انواع بازيگرى سپاهيان را خوشدل مىساختند . در لشكر خليفه قاريان قرآن مىخواندند ، و
هامش
[ ( 1 ) ] غانه .