شرط كه برادر خود منصور را به گروگان نزد خليفه فرستد . اين شرط پذيرفته آمد . سپاه خليفه در سال 516 ، به بغداد بازگرديد .
اقطاع موصل به برسقى و ميافارقين به ايلغازى
سلطان محمود ، موصل و اعمال آن ، و جزيره و سنجر و مضافات آن را به امير آقسنقر البرسقى شحنهء بغداد داد . اين بدان سبب بود كه برسقى در تمام نبردها همراه سلطان بود ، و او را ناصحى امين بود و او بود كه سلطان مسعود را به اطاعت از برادر واداشت و نزد او حاضرش ساخت . چون جيوشبك ، وزير مسعود از موصل نزد سلطان آمد و موصل بدون امير ماند ، برسقى در سال 515 امارت آنجا را يافت . سلطان فرمان داد كه به جنگ فرنگان رود . برسقى و فرزندانش مدتها در موصل حكمروايى داشتند . چنان كه در اخبار آنان خواهيم آورد .
همچنين سلطان در سال 515 ميافارقين را به اقطاع امير ايلغازى داد . سبب آن بود او پسر خود حسام الدين تمرتاش را نزد سلطان فرستاد كه دبيس بن صدقه را شفاعت كند .
و حله را هر روز هزار دينار و يك اسب تضمين نمايد . ولى اين امر به انجام نرسيد . چون حسام الدين خواست بازگردد ، سلطان ، ميافارقين را به پدرش اقطاع داد ، و آنجا را از دست سكمان ، صاحب خلاط بستد . اين اقطاع در دست او و فرزندانش باقى بود ، تا آنگاه كه در سال 580 صلاح الدين يوسف بن ايوب آن را بستد ، و ما در اخبار او بدان اشارت خواهيم كرد .
فرمانبردارى طغرل از برادرش سلطان محمود
پيش از اين از عصيان ملك طغرل عليه برادرش در ساوه و زنجان سخن گفتيم ، و گفتيم كه اين عصيان به تحريك اتابكش كنتغدى [ 1 ] بود . سلطان محمود او را واداشت كه به گنجه بگريزد . طغرل سال پيش از آن ، به سوى آذربايجان در حركت آمد و آهنگ تصرف آن داشت . اما در ماه شوال سال 515 ، اتابكش كنتغدى بمرد . آقسنقر احمد يلى صاحب مراغه طمع در آن بست كه جاى كنتغدى را بگيرد ، اين بود كه نزد طغرل رفت و او را به مراغه دعوت كرد . چون به اردبيل رسيدند ، مردم دروازه را نگشودند ، به ناچار به تبريز رفتند . در آنجا خبر يافتند كه سلطان آذربايجان را به جيوش بك اقطاع داده است ، و او را با سپاهى گران به آن ديار فرستاده و او پيش از رسيدن آنان ، به مراغه داخل شده است .
پس از رفتن به مراغه منصرف گشتند و با صاحب زنجان همدست شدند . او نيز با آنان به
هامش
[ ( 1 ) ] كتغبرى .