تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
محمود نيز منهزم شد ، و غزغلى اتابك نيز اسير گرديد و كشته شد . ] [ 1 ] خبر به بغداد رسيد . دبيس بن صدقه نزد المسترشد باللّه كس فرستاد كه بايد خطبه به نام سنجر خوانده شود . در آخر ماه جمادى الاولى ، پس از آنكه محمود با وزيرش ابو طالب السميرمى و امير على بن عمر و قراجه به اصفهان گريخت ، خطبهء به نام او را در بغداد قطع كردند ، و به نام سنجر خطبه خواندند . در اصفهان سپاهيانش بار ديگر اجتماع كردند و كارش بالا گرفت . چون سلطان سنجر به همدان آمد و ديد كه سپاهى اندك به همراه دارد با برادر زاده خود باب مكاتبت بگشود ، و پيشنهاد آشتى داد . مادرش كه جدهء سلطان محمود بود او را بدين كار تحريض مىكرد . محمود نيز بپذيرفت . در اين اثنا آقسنقر برسقى ، شحنهء بغداد ، از آن هنگام كه از بغداد بيرون آمده بود تا اين زمان در نزد ملك مسعود در آذربايجان زيسته بود ، به سنجر پيوست . سلطان محمود به سلطان سنجر پاسخ داد كه اميران او در صورتى به صلح گردن مىنهند كه سنجر به خراسان بازگردد . سنجر اين شرط را قبول نكرد ، و از همدان به كرج رفت ، و بار ديگر به محمود پيشنهاد صلح نمود ، و گفت او را به ولى عهدى خويش برمىگزيند . محمود بپذيرفت و بدين شرط سوگند خوردند . ولايات نوشت كه نام سلطان محمود را بعد از او در خطبه بخوانند . به بغداد نيز چنين نوشت . همهء بلاد ، جز رى كه همچنان در اختيار محمود بود ، تا مبادا به عصيان ترغيب گردد ، به قلمرو او درآيد . آنگاه سلطان محمود امير منكوبرس را بكشت . او شحنهء بغداد بود . سبب قتلش آن بود كه چون سلطان محمود منهزم گرديد ، او به سوى بغداد رفت ، ولى دبيس بن صدقه او را از دخول به شهر منع نمود . او نيز در بلاد اطراف آشوب و تاراج بسيار كرد . چون ميان دو گروه صلح افتاد ، امير منكوبرس قصد سنجر كرد ، تا به او پناه برد . سنجر از پناه دادن يا مؤاخذهء او سر بر تافت ، و او را نزد سلطان محمود فرستاد . سلطان محمود نيز او را ، همچنانكه در بند بود بكشت . او مردى توانمند و خود كامه بود . سلطان سنجر فرمود تا بار ديگر مجاهد الدين بهروز به شحنگى عراق گمارده شود . نايب دبيس بن صدقه در بغداد فرمان مىراند . با آمدن مجاهد الدين ، او را نيز عزل كرد . آنگاه سلطان محمود ، حاجب خود ، على بن عمر را به قتل آورد . محمود ، على بن عمر را سوگند داده بود ، و بدان سوگند منزلت او را برافراشته بود . ولى دربارهء او بسيارى سعايت‌ها كردند . حاجب
هامش
[ ( 1 ) ] ميان دو قلاب از ابن اثير افزوده شد كه عبارت متن گسيخته بود .