تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
گرديدند . از جملهء اسيران ابو اسماعيل الطغرايى بود ، كه سلطان فرمان قتلش را داد ، و او پس از يك سال وزارت ، به قتل رسيد . سلطان گفت او مردى فاسد العقيده بود . شعر و نثرى نيكو داشت و در كيميا صاحب تصانيف بود . ملك مسعود ، پس از هزيمت ، به كوهى در دوازده فرسنگى ميدان جنگ پناه برد و در آنجا پنهان گرديد . سپس نزد برادر كس فرستاد و امان خواست . برسقى برفت و امانش داد ، و او را نزد برادر آورد . بعضى از امرا كه در آن كوه به او پيوستند ، از او طلب كردند كه به موصل رود ، و از دبيس يارى خواهد . او نيز آهنگ موصل نمود ، ولى برسقى پس از پيمودن سى فرسنگ به او رسيد ، و از سوى برادر امانش داد و او را نزد برادر آورد . سلطان محمود لشكر خود را گفت به استقبالش روند و خود بر اكرامش كوشيد ، و به دست خود بر او خلعت پوشيد . اما اتابك او ، جيوش بك پس از تسليم سلطان مسعود ، به موصل رفت ، و در آنجا به گرد آورى لشكر پرداخت ، چون در آنجا از رفتار سلطان با برادر خبر يافت ، بسوى زاب راند ، و در همدان به حضور سلطان رسيد . سلطان امانش داد ، و در حق او نيكى نمود . اما دبيس چون خبر هزيمت مسعود شنيد ، دست به غارت و كشتار و تخريب در بلاد گشود . المسترشد باللّه از اعمال او ناخشنودى نمود ، ولى دبيس بدان وقعى ننهاد . خليفه شكايت او به سلطان محمود نمود . سلطان نيز در اين باب او را بازخواست كرد ، باز هم بدان وقعى ننهاد و به بغداد رفت ، و در برابر كاخ خلافت خيمه زد و چنان نمود كه انتقام خون پدر مىطلبد . چندى بعد از بغداد به ديار خود بازگشت . در ماه رجب سلطان به بغداد آمد . دبيس زوجهء خود را كه دختر عميد الدولة جهير بود ، با مال و هداياى نفيس نزد او فرستاد . سلطان پيشنهاد صلح را اجابت كرد ، ولى شروطى آورد كه دبيس از پذيرفتن آنها سر باز زد . سلطان در ماه شوال با صد كشتى عازم نبرد با او شد . دبيس امان خواست ، و سلطان امانش داد . دبيس اموال و زنانش را به بطيحه فرستاد ، و خود به ايلغارى [ 1 ] پناه برد . سلطان در پى او به حله رفت و چون او را نيافت بازگرديد ، و دبيس همچنان در نزد ايلغازى بود . دبيس برادر خود منصور را نزد دوستان خود ، از امراى نواحى فرستاد ، تا ميان او و سلطان طرح آشتى افكنند ، ولى اين اقدام به پايان نيامد . منصور نزد برادرش كسانى فرستاد ، و او را به عراق فراخواند . دبيس در سال 515 ، از قلعهء جعبر به حله رفت ، و آنجا را در تصرف آورد . و رسولى نزد خليفه فرستاد ، و از آنچه رفته بود معذرت خواست ، و وعده داد كه سر از فرمان نپيچد . خليفه عذر او نپذيرفت ، و به سردارى سعد الدوله يرنقش [ 2 ] سپاهى به جنگ او فرستاد . دبيس از حله برفت و سعد الدوله به حله فرود آمد و سپاهى نيز در كوفه نهاد . دبيس سر به اطاعت آورد ، بدان
هامش
[ ( 1 ) ] ابو الغازى . [ ( 2 ) ] تتش .