كرد . [ شرف الدين انوشيروان بن خالد به ترك قتال اشارت كرد . سنجر گفت : محمود پسر برادر من خردسال است . نبايد وزيرش ابو منصور ، و حاجبش امير على بن عمر بر او تحكم كنند .
سنجر بر مقدمه امير انر را بفرستاد . سلطان محمود نيز امير على بن عمر را ، كه در حيات پدرش نيز مقام حاجبى داشت ، با ده هزار سپاهى به مقابله روان فرمود ، و خود در رى اقامت گزيد . چون دو سپاه به يك ديگر نزديك شدند ، امير على بن عمر پيامى آميخته با نرمى و درشتى براى امير انر فرستاد ، كه سلطان محمد ما را به بزرگداشت و اكرام برادرش سنجر وصيت كرده . او مىپنداشت كه سنجر پادشاهى پسرش محمود را حفظ خواهد كرد و ما را بر اين سوگند داده است ، و ما نمىتوانيم چشم فرو پوشيم تا پادشاهى او زوال يابد .
سپس او را به كثرت لشكر و فزونى قوت خويش تهديد كرد . امير انر از جرجان بازگشت ، ولى جماعتى از سپاه محمود از پى او روان گشتند و به سپاهش دستبردى زدند . امير على بن عمر نزد سلطان محمود بازآمد ، و سلطان او را سپاس گفت . اصحابش اشارت كردند كه در رى بماند ولى او نپذيرفت . در اين احوال از عراق براى او مدد رسيد . منكوبرس ، شحنهء بغداد با ده هزار سپاهى ، منصور برادر دبيس ، و امراى بكجيه [ 1 ] نيز با سپاهى برسيدند .
سلطان به همدان عزيمت نمود . ربيب وزيرش در آنجا بمرد ، و او ابو طالب السميرمى [ 2 ] را به جاى او وزارت داد .
سلطان سنجر با بيست هزار جنگجو به رى آمد . هجده فيل به همراه داشت و از امرا پسر امير ابو الفضل صاحب سجستان و خوارزمشاه محمد و امير انر و امير قماج در خدمت او بودند . علاء الدين [ 3 ] گرشاسف بن فرامرز [ 4 ] بن كاكويه ، صاحب يزد ، كه شوى خواهر محمد و سنجر بود نيز به دو پيوست . علاء الدين يكى از خواص سلطان محمد بن ملكشاه بود .
چون محمود به پادشاهى نشست ، به دو نپرداخت ، و قلمرو او را به قراجه ساقى ، كه بعدا والى بلاد فارس گرديد ، به اقطاع داد . علاء الدين نزد سنجر رفت و احوال سلطان محمود و اختلاف ياران و فساد بلادش را براى او باز نمود .
چون سلطان محمود از حركت سپاه سنجر آگاه شد ، با سى هزار سپاهى از همدان به مقابله بيرون شد . على بن عمر حاجب ، و منكوبرس و اتابكش غزغلى و پسران برسق و سنقر [ 5 ] البخارى و قراجه ساقى نيز با نهصد بار اسلحه همراه او بودند . در ماه جمادى ؟ سال 513 ، دو سپاه در ساوه نبرد آغاز كردند . سپاهيان سنجر نخست واپس نشستند ، ولى او همچنان با جمعى از اصحابش ميان فيلان پايدارى ورزيد ، تا بار ديگر سپاهيانش گرد آمدند . [ سنجر فيلان را در حركت آورد . چون اسبان لشكر محمود آنها را بديدند ، پاى به گريز نهادند .
هامش
[ ( 1 ) ] بلخيه .
[ ( 2 ) ] السميرى .
[ ( 3 ) ] علاء الدوله .
[ ( 4 ) ] قرامرد .
[ ( 5 ) ] سنجق .