تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩

شورش ملك طغرل بر برادر خود سلطان محمود

ملك طغرل را ، پدرش سلطان محمد بن ملكشاه ، در سال 504 [ 1 ] ، ساوه و آوه و زنجان به اقطاع داده بود . امير شيرگير نيز اتابك او بود . امير شيرگير چند دژ از دژهاى اسماعيليه را گشوده ، و بر وسعت قلمرو ملك طغرل افزوده بود . چون سلطان محمد از دنيا برفت ، سلطان محمود ، امير كنتغدى [ 2 ] را به اتابكى او فرستاد ، و فرمود تا برادر را نزد او برد . چون كنتغدى بيامد ، طغرل را واداشت كه از رفتن سر بر تابد . طغرل نيز در سال 513 ، عصيان آشكار نمود . سلطان محمود سيصد هزار دينار با تحف بسيار برايش فرستاد ، و او را وعده داد كه بر اقطاعات او خواهد افزود ، و بار ديگر از او خواست كه نزد او رود . كنتغدى او را از رفتن بازداشت و گفت : ما در طاعت سلطان هستيم ، سپاهى نيز همراه ماست ، هر جا سلطان فرمايد بدان سو رويم . سلطان با شنيدن اين پاسخ‌ها آهنگ آنان نمود ، و در ماه جمادى الاولاى سال 513 ، با ده هزار جنگجو ، از همدان به سوى او راند . خبر آوردند كه سلطان مىآيد . كنتغدى و طغرل در قلعهء سرجهان بودند . سلطان سپاه به زنجان برد ، و آنجا را تاراج كرد ، و از خزانهء طغرل سيصد هزار دينار برگرفت ، و در زنجان بماند . طغرل از قلعهء سرجهان فرود آمد و با كنتغدى به گنجه رفت . در آنجا يارانش به او پيوستند ، و شوكتش قوى شد ، و ميان او و برادرش سلطان محمود بنيان دشمنى استوارى گرفت .

فتنه ميان سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه و عمش سنجر

ملك سنجر از زمان برادرش سلطان بركيارق و محمد بن ملكشاه ، امارت خراسان داشت . چون سلطان محمد بمرد ، سخت براى او زارى كرد ، و فرمان داد تا در شهر همه جا را تعطيل كنند ، او در خطبه‌ها ، نخست به ذكر مآثر و محاسن سيرت او ، از قتال با باطنيان و حذف ماليات‌ها و جز آن ، مىپرداخت . سنجر شنيد كه پس از محمد ، پسرش محمود به جايش نشسته ، ولى امرا بر او چيرگى يافته‌اند . سنجر از اين امر ناخشنود بود ، و عزم بلاد جبال و عراق نمود . سنجر پيش از اين ناصر الدين لقب داشت . اينك او را معز الدين - كه لقب پدرش ملكشاه بود - لقب نهادند . سلطان محمود ، شرف الدين [ 3 ] انوشيروان بن خالد و فخر الدين [ 4 ] طغايرك بن اليزن [ 5 ] را با هدايا و تحف بفرستاد ، و قول داد كه هر سال دويست هزار دينار از اموال مازندران [ 6 ] نزد او گسيل دارد . آن دو رسالت بگزاردند . سنجر بسيج رى
هامش
[ ( 1 ) ] 554 . [ ( 2 ) ] كتبغرى . [ ( 3 ) ] شرف الدوله . [ ( 4 ) ] فخر الدوله . [ ( 5 ) ] اكفر بن . [ ( 6 ) ] مازندران .