آمد ، و آنجا را بگرفت . سپس روانهء شيراز شد . بار ديگر سلطان الدوله به جنگ او آمد .
ابو الفوارس اين بار نيز شكست خورد ، و از فارس به كرمان رفت . سلطان الدوله سپاهى از پى او فرستاد ، و كرمان را از او بستد . ابو الفوارس به شمس الدوله ، پسر فخر الدولة بن بويه ، فرمانرواى همدان پيوست . اين بار ، ديگر نزد محمود بن سبكتكين نرفت ، زيرا با ابو سعد الطائي ، چنان كه شايسته مقام او بود ، رفتار نكرده بود . پس از چندى از نزد شمس - الدوله ، خود را به مهذب الدوله امير بطيحه رسانيد . او اكرامش كرد و برادرش جلال الدوله را از بصره با اموال و جامههايى نزد او فرستاد ، و از او خواست كه به بصره رود .
او نپذيرفت . در اين احوال ميان او و سلطان الدوله رسولان در آمد و شد بودند . سلطان الدوله بار ديگر او را به كرمان بازگردانيد ، و خلعت پوشانيد .
در سال 409 سلطان الدوله وزير خود ابن فسانجس [ 1 ] ، و برادرانش را دستگير كرد ، و وزارت خود به ابو غالب حسن بن منصور [ ذو السعادتين ] داد .
بيرون آمدن ترك از چين
در سال 408 [ 2 ] ، از بيابانى كه ميان چين و ما وراء النهر است ، دستههاى عظيمى از تركان ، كه بالغ بر سيصد هزار خرگاه مىشدند ، بيرون آمدند . اينان خيمه را خرگاه [ 3 ] مىگفتند ، و آن را از پوست مىساختند . بيشتر اينان اهل ختا بودند ، كه به تركستان آمدند . پادشاه تركستان ، طغان بيمار شده بود ، و چون بيمارىاش به دراز كشيد ، اينان به كشور او لشكر كشيدند . چون طغان شفا يافت ، از مسلمانان در همهء نواحى يارى طلبيد ، و با صد و بيست هزار سپاهى عازم نبرد شد . تركان منهزم شدند ، و او سه ماه راه از پى آنان بتاخت تا بسيارى از ايشان را قلع و قمع كرد . شمار كشتگان به دويست هزار تن ، و شمار اسيران به صد هزار تن رسيد . همچنين از چار پايان و خيمهها و ظرفهاى طلا و نقره ساخت چين ، آن قدر به غنيمت گرفت ، كه در حساب نگنجد .
پادشاهى مشرف الدوله ، و غلبهء او بر سلطان الدوله
سلطان الدوله در عراق همچنان بر سرير اقتدار متمكن بود ، تا سال 411 فرا رسيد . در اين سال سپاهيان بر او شوريدند ، و به نام برادرش مشرف الدوله شعار دادند . سلطان الدوله را گفتند تا او را در بند كند ولى سلطان الدوله از او دست بداشت . خواست به واسط رود ، سپاهيان راه بر او گرفتند ، كه كسى را به جاى خود گذارد . او نيز مشرف الدوله را امارت عراق داد و به اهواز رفت . چون به تستر ( شوشتر ) رسيد . ابن سهلان را به وزارت
هامش
[ ( 1 ) ] فانجس .
[ ( 2 ) ] 448 .
[ ( 3 ) ] جذكان .