ابو الغنائم نيز كشته گرديد .
آشكار شدن دعوت علويان مصر در كوفه و موصل
در آغاز قرن پنجم ، قرواش بن مقلد ، امير بنى عقيل در همهء قلمرو خود ، يعنى موصل و انبار و مداين و كوفه به نام فرمانرواى مصر ، الحاكم بامر اللّه العلوى خطبه خواند . القادر - باللّه ، قاضى ابو بكر الباقلانى را نزد بهاء الدوله فرستاد ، تا ماجرا بازگويد . بهاء الدوله به عميد الجيوش نوشت ، تا به مقابلهء قرواش رود . صد هزار دينار هم براى اين امر اختصاص داد . عميد الجيوش با سپاه برفت و قرواش به اطاعت آمد ، و خطبه را قطع كرد .
در اين سال در بغداد محضرى نوشتند ، كه در آن در نسب علويان مصر طعن كرده بودند ، و كسانى چون مرتضى و برادرش رضى و ابن البطحاوى العلوى و ابن الازرق الموسوى ، و الزكى ابو يعلى [ 1 ] عمر بن محمد و از قضاة و علماء الكشفلى [ 2 ] و قدورى و صيمرى [ 3 ] و ابو عبد اللّه البيضاوى و ابو الفضل النسوى و ابو عبد اللّه بن النعمان [ 4 ] فقيه شيعه و ابن الاكفانى ، و ابن الخرزى [ 5 ] و ابو العباس الابيوردى و ابو حامد الاسفرايينى ، بر آن مهر نهاده بودند . در سال 444 ، بار ديگر در بغداد محضرى نوشتند ، و افزون بر آنچه در محضر پيشين آمده بود ، آنان را به ديصانيه از مجوس و قداحيه از يهود نيز نسبت دادند ، و علويان و عباسيان و فقهاء و قضاة بر آن مهر نهادند ، و از آن چند نسخه آماده كرده به بلاد ديگر فرستادند .
وفات عميد الجيوش و امارت فخر الملك
در اين سال ( سال 401 ) ، عميد الجيوش ، ابو على بن ابى جعفر استاد هرمز بمرد .
پدرش ابو جعفر از حاجبان عضد الدوله بود . عضد الدوله فرزند او ابو على را به خدمت فرزند خود ، صمصام الدوله گماشت . چون صمصام الدوله كشته شد ، او به بهاء الدوله پيوست . بدان هنگام كه بغداد دستخوش آشوب و ويرانى شده بود ، و دزدان و تاراجگران بر شهر مستولى شده بودند ، بهاء الدوله او را به اصلاح امور بغداد فراخواند . او نيز شهر را به صلاح آورد ، و مفسدان را سركوب نمود . به هنگام مرگ هشت سال و نيم از امارتش مىگذشت . بهاء الدوله فخر الملك ، ابو غالب را به جاى او برگزيد . چون فخر الملك به بغداد آمد ، حسن سياست آشكار نمود ، و كارها استقامت گرفت . در آغاز ورودش ، ابو الفتح محمد بن عناز در حلوان بمرد . او امارت راه خراسان را داشت ، و بيست سال امارت كرده
هامش
[ ( 1 ) ] الزكى و ابو يعلى .
[ ( 2 ) ] الكستلى .
[ ( 3 ) ] صهيرى .
[ ( 4 ) ] ابو عبد اللّه نعمان .
[ ( 5 ) ] الجرزى .