تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
بود . ابو الفتح پى در پى بغداد را مورد حمله قرار مىداد . چون بمرد پسرش ابو الشوك به جايش نشست . فخر الملك سپاهى به جنگ او فرستاد و او را تا حلوان واپس نشاند . بار ديگر سر به فرمان آورد و حالش نيكو شد .

كشته شدن فخر الملك و وزارت ابن سهلان

ابو غالب فخر الملك از بزرگترين وزراى آل بويه بود . از جانب سلطان الدوله ، پنج سال و چهار ماه در بغداد فرمان مىراند . در ربيع الاخر سال 406 ، سلطان الدوله او را دستگير كرد ، و به قتل آورد ، و به جاى او ابو محمد حسن بن سهلان را وزارت داد ، و او را به عميد اصحاب الجيوش ملقب ساخت . ابو محمد حسن بن سهلان ، در سال 409 عازم بغداد شد . در راه بار و بنه و اصحاب و كاتبان خود را ترك گفت ، و همراه با طراد بن دبيس [ 1 ] الاسدى به طلب مهارش و مضر ، پسران دبيس حركت كرد . مضر سال‌ها پيش از اين به فرمان فخر الملك او را دستگير كرده بود . اكنون به سابقه آن عداوت مىخواست جزيرهء بنى اسد را از او بستاند ، و به طراد دهد . چون مهارش و مضر از آهنگ او آگاه شدند ، از مذار [ 2 ] برفتند ، و اينان به تعقيبشان پرداختند . تنها حسن بن دبيس جنگ را پاى فشرد ، و از تركان و ديلميان جماعتى كشته شدند . عاقبت مضر و مهارش امان خواستند . ابن سهلان امانشان داد ، و فرمود تا طراد نيز با آنان در جزيره شريك باشد . چون بازگشت ، سلطان الدوله از كار او ناخشنودى نمود . ابن سهلان به واسط وارد شد ، و فتنه‌اى را كه در آنجا برانگيخته بودند ، فرو نشاند . همچنين اوضاع نابسامان بغداد را به صلاح آورد ، و چون ديلميان در بغداد ناتوان شده بودند ، همه به واسط رفتند .

فتنه ميان سلطان الدوله و برادرش ابو الفوارس

پيش از اين گفتيم ، كه چون سلطان الدوله ، بعد از پدر خود بهاء الدوله ، به پادشاهى رسيد ، برادر خود ابو الفوارس را بر كرمان امارت داد . چون ابو الفوارس به كرمان رفت ، ديلميان دمدمه آغاز كردند ، كه علم عصيان برافرازد و پادشاهى از برادر بستاند . پس در سال 408 ، لشكر به شيراز كشيد ، و رو در روى برادر بايستاد . سلطان الدوله او را شكست داد ، و به كرمان بازگردانيد . سلطان الدوله از پى او به كرمان رفت . ابو الفوارس از كرمان بگريخت ، و به محمود بن سبكتكين پيوست . محمود او را اكرام كرد ، و سپاهى به سردارى ابو سعد [ 3 ] الطائي ، يكى از سرداران بزرگ خود ، با او همراه نمود . ابو الفوارس به كرمان
هامش
[ ( 1 ) ] دشير . [ ( 2 ) ] مدار . [ ( 3 ) ] ابو سعيد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 685 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى