تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
به بغداد آمد در اثر سوء سياست و فساد سيرتش ، شهر به هم بر آمد ، و ميان شيعه و سنى فتنه بالا گرفت ، و اموال بهاء الدوله را تلف نمود و دزدان و تاراج گران ، دست تطاول به اموال مردم گشودند . بهاء الدوله در سال 390 او را عزل كرد ، و ابو على حسن بن استاد هرمز را به جاى او گماشت ، و او را عميد الجيوش لقب داد . ابو على مردى نيك سيرت بود . غايله را فرونشاند ، و براى بهاء الدوله اموالى گزاف روانه نمود . در سال 391 ، ابو نصر شاپور بن اردشير را امارت آن نواحى داد ، ولى تركان بر او بشوريدند ، و او به ناچار بگريخت . ميان مردم كرخ و تركان فتنه افتاد . سنىها با تركان بودند . پس فرمود تا علم‌ها را به ميان شورشگران بردند و دو طرف مصالحه كردند ، و غايله به پايان آمد .

انقراض و ظهور برخى دولت‌ها

در سال 380 ، دولت بنى مروان ، پس از كشته شدن امير باد آغاز شد - و ما بيش از اين در آن باب سخن گفتيم - . در سال 382 ، دولت بنى حمدان در موصل منقرض شد ، و دولت بنى المسيب از پى آن آمد - و ما در آتيه در آن باب سخن خواهيم گفت - . در سال 384 ، دولت سامانيان از خراسان برافتاد ، و دولت آل سبكتكين در آن سال آغاز شد . در سال 389 ، دولت سامانيان در ما وراء النهر منقرض گرديد ، و خاقان ترك آن ديار را در تصرف آورد . در سال 388 ، دولت بنى حسنويه ، كه از كردان بودند ، در خراسان آغاز شد . سال 399 ، سال آغاز دولت بنى صالح بن مرداس - از بنى كلاب - است در حلب ، و ما در موضع خود ، چنان كه شرط كرده‌ايم ، از آنان ياد خواهيم كرد .

ظهور دولت بنى مزيد

در سال 387 ، ابو الحسن على بن مزيد كه در ميان قوم خود ، بنى اسد مىزيست ، سر از فرمان بهاء الدوله برتافت . بهاء الدوله سپاهى به سوى او فرستاد . ابو الحسن على از مقابل آن سپاه بگريخت ، و دور شد ، تا توانست در جايى استوار موضع گيرد . پس پيشنهاد صلح داد ، و سر به اطاعت نهاد ، تا سال 392 ، كه بار ديگر عصيان آغاز نمود . در اين سال قرواش بن المقلد ، صاحب موصل ، و قوم او بنى عقيل ، دست اتفاق دادند و مداين را محاصره كردند . ابو جعفر الحجاج ، كه از سوى بهاء الدوله در بغداد بود ، سپاهى به مداين فرستاد ، ولى اينان نيز سخت پاى فشردند و به دفاع پرداختند . ابو جعفر الحجاج ، خود به تن خويش بيرون آمد ، و مردان خفاجه را از شام فرا خواند ، و به يارى آنها بنى عقيل و بنى اسد را در هم شكست و مجبور به گريز نمود . آنگاه در حوالى كوفه ، بار ديگر با آنان رو به رو شد ، و كشتار بسيار نمود و اسير بسيار گرفت ، چنان كه نزديك بود به كر و فر بنى مزيد پايان دهد . اما در غياب او در بغداد ، فتنه‌ها و فسادها ، قتل‌ها و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 682 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى