تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
گويند كه معز الدوله قصد آن داشت كه خلافت را از عباسيان به علويان منتقل كند . يكى از نزديكانش گفت كه هرگز چنين مكن ، و كسى را كه قوم تو فرمانبردار او باشند به خلافت منشان ، چه بسا به فرمان او تو را از ميان بردارند . معز الدوله نيز از اين انديشه بازگشت ، و سراسر عراق را در اختيار خود گرفت . اعمال عراق را به عمال و سرداران سپاه خود سپرد . قلمرو خليفه قطعه زمينى بود كه معز الدوله به او داده بود ، و او با درآمد آن برخى نيازهاى خود را برمىآورد . آرى آنان تخت و منبر و سكه و انگشترى و مهر نهادن برنامه‌ها و حواله‌ها و جلوس براى پذيرفتن سفيران را در اختيار خود داشتند ، و با عناوين پر شكوه مورد خطاب قرار مىگرفتند . آل بويه و آل سلجوق لقب سلطان يافتند ، لقبى كه هيچ يك از اركان دولت را در آن انبازى نبود . اگر معنى پادشاهى ، تصرف در امور ، قدرت بر راندن كارها و اظهار ابهت و عزت باشد ، براى آنان حاصل بود ، نه براى خليفه ، كه ديگر اسم بىمسمايى شده بود . و اللّه المدبر للامور لا إله غيره .

انقلاب حال دولت به سبب نگرش در خراج و اقطاع

چون معز الدوله بر خلافت مستولى شد ، سپاهيان بر حسب عادت ، خواستار ارزاق خود شدند . زيرا به چيزهايى دست يافته بودند ، كه پيش از اين از آن آنان نبود . معز الدوله ناچار شد از كالاها ماليات بگيرد ، و اموال مردم را ، بدون آنكه وجهى در مقابل آنها بپردازد ، بستاند . قريه‌ها و املاك دولتى و غير دولتى را به ياران خود اقطاع داد ، و دست عمال را از آنها كوتاه نمود . پس دواوين باطل شد . ديه‌هاى آباد و املاك پر حاصل را سرداران و رؤسا به دست آوردند ، كه به سبب نفوذ و قدرتشان آبادتر گرديدند ، و دخلشان افزونتر شد . مردمش از راحت و نعمت بيشتر بهره‌مند شدند . از ديگر - سو اينان در مقابل عاملين خراج جوابگو نبودند ، اما املاكى كه در دست ديگران بودند به شدت روى به ويرانى نهادند زيرا پيش از اين در اثر غارت عمال و دست به دست گشتن آنها ويران شده بودند و اكنون نيز مورد مطالبهء ظالمانهء عمال بودند . در عين حال كسى هم به تعمير پلها و به سامان آوردن جوىها و تقسيم عادلانهء آب براى زمين‌ها نمىپرداخت . چون ديه‌هايى كه سرداران در دست داشتند حاصل نمىداد ، آنها را پس مىدادند ، و جاى ديگر را به عوض آن طلب مىكردند . اين جاى ديگر نيز به همان روز مىافتادند . معز الدوله ، سرداران و يارانش را به حمايت از اقطاع و املاك ، و سرپرستى از آنها فرمان داد . و چنان بنا نهاد كه جمع‌آورى خراج زير نظر آنان باشد ، و گزارشى كه آنان در باب مداخل و محصول مىدهند ، مورد اعتماد باشد . ولى اهل دواوين و حسابگران ، ياراى تحقيق نداشتند ، و اين طرح نيز به نتيجه نرسيد . چون جمع اموال از راه خراج سالانه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 653 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى