تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
رفت و فرمود تا او را نيز سر بريدند ، و هر دو سر را نزد مونس آورد . چون مونس را چشم به آنها افتاد انا للّه گفت ، و قاتل آن دو را لعنت كرد . قاهر گفت سر او را نيز ببرند . و سرها را در شهر گردانيدند ، و به خزانهء سرها سپردند . بعضى گويند كه على بن بليق را عبد از پدر و مونس كشتند ، زيرا مخفى شده بود . چون او را بيافتند ، كشتندش . پس قاهر از پى ابو يعقوب اسحاق بن اسماعيل النوبختى [ 1 ] فرستاد . او را در مجلس وزير ابو جعفر محمد بن القاسم بن عبيد اللّه يافتند ، و بياوردند و به زندانش كردند . مردم از شدت و سختگيرى قاهر بيمناك شدند . گروه ساجيه و حجريه از اينكه در روى كار آوردن او دخالت داشته‌اند ، پشيمان گرديدند . چندى بعد قاهر وزير خود ، ابو جعفر محمد بن القاسم و فرزندان و برادرش عبيد اللّه را نيز بگرفت ، سه ماه و نيم از وزارتش گذشته بود . شب هجدهم زندانى شدنش ، در زندان بمرد . قاهر به جاى او ، ابو العباس احمد بن عبيد اللّه بن سليمان الخصيبى را وزارت داد . آنگاه بر طريف السبكرى خشم گرفت ، و او را تحقير كرد . چون ابو جعفر ، محمد بن القاسم را گرفت ، طريف را نيز احضار نمود و به زندان سپرد . او تا زمان خلع قاهر در زندان بود .

آغاز دولت آل بويه

پدرشان ، ابو شجاع بويه از مردم ديلم بود . او را سه پسر بود : على و حسن و احمد على را ابو الحسن عماد الدوله مىگفتند ، و حسن را ابو على ركن الدوله ، و احمد را ابو الحسن معز الدوله . ابن ماكولا ، نسبشان را به بهرام گور ، پسر يزدگرد ساسانى مىرساند ، و ابن مسكويه به يزدگرد بن شهريار ، و اين نسب مجعول است . از آن رو آن را جعل كردند تا بتوانند بر اقوامى هم كه بيرون از بلاد آنان بودند ، فرمان برانند - چنان كه در مقدمهء اين كتاب آورده‌ايم . چون ديلم بر دست اطروش اسلام آورد ، و اطروش به يارى آنان طبرستان و جرجان را گرفت ، در ميان ديلميان سردارانى پديد آمدند ، چون ماكان و ليلى بن النعمان و اسفار بن شيرويه و مرداويج بن زيار . اينان پادشاهانى بزرگ بودند كه در طبرستان و ديگر نواحى حكمرانى كردند و اين در هنگامى بود كه دولت عباسى روى به صعف و آشوب نهاده بود . پسران بويه در زمرهء سرداران ماكان بودند . چون ميان ماكان و مرداويج كشمكش درگرفت ، و مرداويج طبرستان و جرجان را از او بستد ، اينان نزد ماكان رفتند ، و گفتند ، براى اينكه بار هزينهء ياران خويش را از دوش او بردارند مىروند و چون كارش به صلاح آمد ، نزد او بازمىگردند . ماكان بپذيرفت و ايشان نزد مرداويج شدند . مرداويج هم با
هامش
[ ( 1 ) ] اليوصحى .