تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
او نفور شده بودند . قاهر با همهء اين ناخشنودان در نهان توطئه‌چيد و آنان را به كشتن مونس و بليق ترغيب نمود . آنگاه نزد ابو جعفر محمد بن القاسم بن عبد اللّه ، كه از خاصان ابن مقله بود ، و او را از اخبار آگاه مىساخت ، كس فرستاد ، و وعده وزارتش داد . ابن مقله از اين توطئه آگاه شد ، و با مونس و بليق به خلع قاهر همدل و هم رأى شدند . بليق و پسرش على و ابن مقله و حسن بن هارون متفق شدند كه قاهر را خلع كنند و با ابو احمد بن المكتفى بيعت نمايند ، و چنين كردند و در برابر او سوگند خوردند . چون مونس را از اين امر آگاه كردند ، مونس آنان را به شكيبايى و درنگ فرا خواند ، و گفت كه با قاهر گرم گيرند ، تا دريابند وضع سرداران گروه ساجيه و غلامان حجريه چگونه است . ولى آنان اين رأى را نپسنديدند ، زيرا مىخواستند هر چه زودتر امر خلع و بيعت را به پايان رسانند . او نيز اجازت داد . پس شايع كردند كه ابو طاهر القرمطى به كوفه در آمده و على بن بليق را نامزد كردند . كه به دفع او لشكر برد ، تا به قصد وداع نزد قاهر رود ، و در همانجا او را دستگير نمايد . [ ابن مقله براى قاهر نامه نوشت ، و از او براى على بن بليق اجازت خواست . قاهر نيز پاسخ داد و سپاس گفت . ولى چون پاسخ نامه را آوردند ، ابن مقله در خواب بود . ] [ 1 ] چون بيدار شد نامه‌اى ديگر نوشت ، زيرا از جواب قاهر بىخبر بود ، و اين امر سبب شد كه قاهر به شك افتد . در اين احوال طريف السبكرى ، غلام مونس در جامهء زنان برسيد ، و گفت او را با خليفه كارى است . چون حاضر آمد ، قاهر را از بيعت با ابو احمد بن المكتفى و توطئه‌اى كه در شرف وقوع بود ، آگاه ساخت . قاهر دفاع از خويش را آماده شد . گروه ساجيه در دهليزهاى قصر كمين گرفتند . على بن بليق با اندكى از اصحاب خود بيامد و بار خواست بارش ندادند . او هنوز مست مىبود ، و درشتى آغاز كرد . ناگاه ساجيه سلاح به دست بيرون آمدند و دشنامش دادند و براندندش . اصحابش نيز از گردش بگريختند . او خود را به زورقى رسانيد و به جانب غربى دجله گريخت . وزير ، ابن مقله و حسن بن هارون پنهان شدند . طريف بر نشست و به سراى خليفه آمد ، و بليق از آنچه ميان ساجيه و پسرش رفته بود ناخشنودى نمود ، و گفت بايد در اين باب با خليفه سخن گويد ، و با سران سپاه مونس نزد خليفه رفت . خليفه آنان را بار نداد ، و فرمود تا او را گرفتند و به حبس بردند . همچنين احمد بن زيرك صاحب شرطه را نيز دستگير كردند . سپاهيان سر به مخالفت برداشتند ، ولى با پرداخت عطايا ، و وعدهء زيادت ، خشنودشان كردند . نيز وعده دادند كه محبوسان را آزاد خواهند نمود . آنان هم پراكنده شدند . قاهر مونس را احضار نمود ، تا بنگرد كه در اين باب چه راى مىدهد . مونس از آمدن
هامش
[ ( 1 ) ] عبارات ميان دو قلاب از متن افتاده بود ، از ابن اثير افزوديم .