تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
سر باز زد ، و قاهر نيز او را عزل كرد ، و طريف السبكرى را به جاى او نهاد ، و خاتم خود را به دو داد . و گفت : « هر چه مقتدر به پسرش محمد تفويض كرده بود ، من به پسر خود عبد الصمد تفويض مىكنم و تو را خليفهء او و فرماندهى سپاه دادم ، و مقام امير الامرائى و امور بيت - المالها را نيز به تو دادم ، چنان كه پيش از اين ، مونس را بود . اكنون برو و مونس را به سراى خلافت بياور و اسباب رفاه او فراهم آور ، تا اهل شر و فساد گردش را نگيرند ، و ميان ما و او فتنه‌اى برنيانگيزند . » طريف نزد مونس رفت ، و امان خليفه را براى او و اصحابش عرضه نمود ، و او را وا داشت كه نزد خليفه بيايد ، و چنان وانمود كه هيچ بيمى بر او نيست ، و قاهر را ياراى آزار او نباشد . مونس سوار شد و بيامد . قاهر پيش از آنكه او را ببيند ، فرمود تا او را گرفتند و به زندانش فرستادند . طريف از كارى كه كرده بود پشيمان شد ، و ملول گرديد . قاهر ، ابو جعفر محمد بن القاسم بن عبيد اللّه را وزارت داد ، و بر خانه‌هاى مونس و بليق و پسرش على و ابن مقله و ابن زيرك و ابن هارون موكلان گماشت ، و هر چه در آنها بود بردند ، و خانهء ابن مقله را آتش زدند . آنگاه محمد بن ياقوت بيامد و خود را حاجب خواند ، ولى طريف السبكرى و گروه ساجيه با او دم از مخالفت زدند . او بگريخت و پنهان شد ، و به پسرش - در فارس - پيوست . چون قاهر خبر يافت ، نامه‌اى عتاب آميز به طريف نوشت كه چرا چنين كرده است . آنگاه محمد را امارت اهواز داد . آنچه سبب شد كه طريف السبكرى از مونس و بليق دورى جويد . آن بود كه مونس رتبهء بليق و پسرش على را برافراشته ، و آنان را بر او برترى نهاده بود ، حال آنكه هر دو ، زير دست او بودند ، و اينك جانب او را فرو گذاشته بودند . پس بليق عزم آن كرد كه او را امارت مصر دهد ، و در اين باب با ابن مقله گفتگو كرده بود . ابن مقله هم موافقت كرده بود . سپس على بن بليق ، امارت مصر را براى خود طلبيد . طريف را از رفتن به مصر منع كردند ، و امارت به دو دادند . اما گروه ساجيه در موصل با مونس بودند و مونس همواره ايشان را وعده‌هاى نيك داده بود . چون قاهر زمام امور را به دست گرفت ، با آنكه اينان عليه مقتدر برخاسته بودند ، به عهد خود وفا ننمود . يكى از اعيان ساجيه ، خادمى بود به نام صندل . او را در خانهء قاهر خادمى بود به نام مؤتمن . صندل او را فروخته بود ، و او پيش از خلافت قاهر به دو پيوست . چون قاهر خواست مونس و بليق را از ميان بردارد ، او را نزد صندل ساجى فرستاد ، تا از قاهر شكايت كند ، و اگر ديد كه او از قاهر جانبدارى مىكند او را از رنجى كه قاهر از مونس و بليق مىبيند ، آگاه سازد ، و اگر خلاف آن ديد هيچ نگويد . چون برفت و شكايت بگفت ، صندل او را ملامت كرد و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 609 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى