مقتدر امور خلافت را مهمل مىگذاشت ، و در حكومت محكوم اوامر زنان و خادمان بود . و در بذل اموال اسراف مىكرد .
چون كشته شد ، پسرش عبد الواحد به مداين رفت . هارون بن غريب و محمد بن ياقوت و ابراهيم بن رائق نيز با او بودند .
مونس آهنگ آن داشت كه با پسر مقتدر ابو العباس ، كه خردسال بود بيعت شود . ابو يعقوب اسحاق بن اسماعيل النوبختى بر او اعتراض كرد ، و گفت چگونه مىخواهد با كودكى كه هنوز در دامان مادر است به خلافت بيعت كند ؟ او به ابو منصور محمد بن المعتضد اشارت كرد . مونس نيز اين رأى را با ناخشنودى بپذيرفت . پس او را حاضر كردند ، و در آخر شوال سال 320 با او بيعت نمودند و او را القاهر باللّه لقب دادند .
چون با القاهر به خلافت بيعت شد ، مونس او را سوگند داد كه قصد جان او و حاجبش بليق و پسر او على بن بليق را نكند . آنگاه ابو على بن مقله را از فارس بخواند ، و وزارت خويش به دو داد ، و على بن بليق را مقام حاجبى عطا كرد . پس مادر مقتدر را دستگير كرد ، و بزد تا موضع اموال را بگويد . او سوگند خورد كه هيچ مالى در نزد او نيست .
قاهر فرمود تا اوقاف خود را آزاد سازد ، و او امتناع كرد . عاقبت قضاة را حاضر كردند ، و به حل اوقاف او شهادت دادند . كسانى را وكيل فروش آنها نمودند ، و وجه حاصل از آن را صرف ارزاق سپاه كردند . آنگاه همهء حواشى مقتدر را مصادره نمود ، و براى يافتن فرزند مقتدر كوشش آغاز كرد . همه خانهها را زير و زبر كرد ، تا به ابو العباس الراضى و جماعتى از برادرانش دست يافت ، و همه را مصادره كرد . على بن بليق آنان را به كاتب خود حسن بن هارون سپرد ، و او نيز با آنان رفتارى نيك پيش گرفت .
وزير ، ابن مقله ، بريدى و برادرانش را دستگير كرد ، و كليهء اموال آنان را مصادره نمود .
خبر پسر مقتدر و ياران او
گفتيم كه عبد الواحد بن المقتدر ، پس از كشته شدن پدرش ، با هارون بن غريب الخال و مفلح ، و محمد بن ياقوت و پسران رائق ، نخست به مدائن و از آنجا به واسط رفتند ، و در آنجا اقامت گزيدند . قاهر از آنان بيمناك بود . هارون بن غريب از او امان خواست ، به شرطى كه سيصد هزار دينار بپردازد ، ولى همهء املاكش آزاد باشند . قاهر و مونس امانش دادند و قاهر امان نامه برايش فرستاد . و منشور حكومت ماه كوفه و ماسبذان و مهروبان را به دو داد . پس هارون بن غريب به بغداد آمد . اما عبد الواحد بن المقتدر ، با كسانى كه به همراه داشت ، از واسط به سوس ( شوش ) و سوق الاهواز رفت و عاملان را براند ، و خراج را براى خود جمع آورى نمود . مونس ، بليق را با سپاهى به مقابله با آنان فرستاد . در اين لشكر كشى ابو عبد اللّه البريدى ، پنجاه هزار دينار مدد كرد ، تا پس از ختم غائله ، امارت ناحيهء اهواز