تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥

خلافت القاهر باللّه

كشته شدن المقتدر و بيعت با القاهر

چون مونس موصل را در تصرف آورد ، نه ماه در آنجا بماند ، سپاهيان بر او گرد آمدند و او براى جنگ با مقتدر روانهء بغداد شد . مقتدر سپاهى به سردارى ابو بكر محمد بن ياقوت و سعيد [ 1 ] بن حمدان به مقابلهء او فرستاد . ولى اين سپاه جنگ ناكرده به بغداد بازگشت . سرداران نيز بازگشتند . مونس بيامد و بر باب الشماسيه نزول كرد ، و سرداران در برابر او بودند . مقتدر پسر دايى خود ، هارون بن غريب را براى مقابله با مونس فرا خواند . او نخست عذر آورد ، ولى باز بسيج جنگ نمود . سرداران براى هزينه‌هاى جنگى از مقتدر مالى طلبيدند . اين بار مقتدر عذر آورد كه چنان مالى را در اختيار ندارد . مقتدر مىخواست به واسط رود ، و از بصره و اهواز و فارس و كرمان ، لشكر گرد آورد ، ولى ابن ياقوت او را از اين اقدام بازداشت ، و او را ، در حالى كه فقها و سرداران با قرآن‌هاى باز پيشاپيشش حركت مىكردند ، براى جنگ بيرون آورد . مقتدر برده پيامبر ( ص ) را بر دوش انداخته بود . مردم گرداگرد او حلقه زده بودند . چون با دشمن رو به رو شد ، يارانش بگريختند . على بن بليق از اصحاب مونس پيش آمد ، تعظيم كرد و از او خواست كه بازگردد . در اين حال جماعتى از مغاربه و بربر رسيدند ، و او را كشتند و سرش را جدا كردند ، و تنش را در صحرا نهادند ، كه در همانجا به خاك سپرده شد . بعضى گويند على بن بليق به قتلش اشارت كرد . چون مونس چنان ديد ، پشيمان شد و دست بر دست زد و گفت : و اللّه همهء ما را مىكشند . آنگاه تا شماسيه پيش آمد و كسانى فرستاد تا بغداد را از غارت نگهدارند . اين واقعه در سال بيست و پنجم خلافت مقتدر بود . اين كار سبب شد كه در هيبت خلافت رخنه پديد آيد ، و بيگانگان در حكمرانى طمع ورزند .
هامش
[ ( 1 ) ] سعد .