تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
نزد مونس شفاعت كرد و رضا داد . چون به وزارت رسيد ، فرزندان بريدى و ابن الفرات ، سپس مونس خبر يافتند ، كه حسين بن القاسم با چند تن از سرداران عليه او توطئه مىكند . مونس در خشم شد ، و دنيا بر وزير تنگ آمد ، زيرا شنيد كه مونس قصد آن دارد ، كه شب هنگام خانهء او را به باد غارت دهد . پس به سراى خلافت نقل كرد . حسين بن هارون بن غريب نوشت كه بيايد . او پس از منهزم شدن مرداويج در دير العاقول مىزيست . نيز به محمد بن ياقوت نوشت كه او نيز از اهواز بيايد . اين كارها بر وحشت مونس درافزود . سپس شنيد كه حسين بن القاسم ، مردان و غلامان حجريه را در سراى خلافت گرد آورده است ، و به آنان عطا و ارزاق مىبخشد . از اين خبر مونس سخت بيمناك شد . چون هارون بن غريب از اهواز آمد ، مونس خشمگين از مقتدر ، عازم موصل گرديد . حسين بن القاسم به سردارانى كه همراه او بودند نوشت كه بازگردند ، و جماعتى بازگشتند . مونس با اصحاب و موالى ، و نيز هشتصد تن از ساجيه در حركت آمد . وزير فرمان داد املاك او و املاك و اقطاعات كسانى را كه با او رفته‌اند ، بستانند ، و از اين راه مالى فراوان به دست آمد . مقتدر از اين كار سخت شادمان شد ، و وزير را عميد الدوله لقب داد ، و نام او را بر سكه نقش نمود ، و دست او را در عزل و نصب‌ها گشاده گردانيد . وزير ، ابو يوسف يعقوب بن محمد البريدى را ، به مبلغى كه تعهد كرد ، امارت بصره داد . نيز به سعيد و داود ، پسران حمدان ، و به برادر زاده آنان ناصر الدولة حسن بن عبد اللّه بن حمدان نوشت ، كه براى جنگ با مونس بسيج كنند . همه ، جز داود كه مونس را بر او حق نعمت و تربيت بود ، پذيرا آمدند . ولى ديگران بالاخره او را وادار به موافقت نمودند . مونس در راه ، رؤساى عرب را فرا خواند ، و چنان نمود كه خليفه او را امارت موصل و ديار ربيعه داده است . بعضى از آنان نيز با او يار شدند . سپاهى كه هشتصد مرد جنگى داشت ، در خدمت او درآمد . در اين احوال ، بنى حمدان با سى هزار تن برسيدند . مونس آنان را در هم شكست ، و در ماه صفر سال 320 موصل را در تصرف آورد . از بغداد و شام و مصر سپاهيان نزد او مىآمدند ، تا از احسانش بهره‌مند گردند . ناصر الدولة بن حمدان به خدمت او بازگشت ، و با او بماند . ولى سعيد به بغداد رفت .