بن محمد الفتان [ 1 ] را به موصل فرستاد .
در سال 308 ، مقتدر ابو الهيجاء ، عبد اللّه بن حمدان را امارت راه خراسان و دينور داد .
همچنين در اين سال بدر الشرابى را به حكومت دقوقا و عكبرا و راه موصل گماشت .
در سال 309 بر امور جنگى موصل و معونت آن ، محمد بن نصر الحاجب را فرستاد .
او برفت و مخالفان ، از كردان مادرائى را سركوب كرد . در اين سال داود بن حمدان ، بر ديار ربيعه امارت يافت .
در سال 310 منشور امارت رى و قزوين و ابهر و آذربايجان ، به يوسف بن ابى الساج داده شد . هم در اين سال مقتدر ام موسى وكيل دخل و خرج دربار را بگرفت زيرا صاحب مالى فراوان شده بود . ام موسى دختر خواهر خود را به يكى از فرزندزادگان متوكل ، كه نامزد خلافت بود ، داد . [ او ابو العباس احمد بن محمد بن اسحاق بن المتوكل نام داشت ] و مردى نيك سيرت بود . چون ام موسى در عروسى او مالى فراوان در نثار و سور بذل كرد دشمنانش نزد مقتدر سعايت كردند كه او از سرداران عهد و سوگند گرفته است تا راه ابو العباس را به خلافت بگشايند . اين بود كه مقتدر او را دستگير كرد ، و اموالى عظيم و بسى جواهر نفيس از او بستد . هم در اين سال مردم موصل ، خليفهء نصر بن محمد الحاجب را كشتند ، و اين امر سبب روانشدن سپاهى از بغداد به موصل گرديد .
در سال 311 ، يوسف بن ابى الساج رى را از دست احمد بن على ، برادر صعلوك بستد ، و مقتدر او را كشت ذكرش گذشت . هم در اين سال مقتدر بنى بن نفيس [ 2 ] را بر امور جنگى اصفهان گماشت ، و محمد بن بدر المعتضدى ، پس از مرگ پدر خود امارت فارس يافت .
در سال 312 ، نجح [ 3 ] الطولونى به امارت اصفهان رسيد ، و سعيد بن حمدان بر معاون و امور جنگى نهاوند گمارده شد . در اين سال محمد بن نصر الحاجب ، صاحب موصل بمرد ، و نيز شفيع اللؤلؤى ، صاحب بريد از دنيا برفت و شفيع المقتدرى به جاى او نشست .
در سال 313 ، ابراهيم المسمعى ، عامل فارس ، ناحيهء قفص از حدود كرمان را بگشود .
و پنج هزار تن اسير گرفت .
در سال 314 ، ابو الهيجاء عبد اللّه بن حمدان ، امارت موصل داشت . پسرش از سوى او در موصل بود . كردان و اعراب در موصل و راه خراسان آشوب بر پاى كردند . پدرش به او نوشت ، كه سپاه گرد آورد و به تكريت آيد . او نيز با جماعتى بيامد ، و با پدر ديدار كرد .
آنگاه كردان جلالى و اعراب را سركوب نمودند ، و ماده آن اغتشاش را از ميان برداشتند .
هم در اين سال مقتدر ، يوسف بن ابى الساج را بر اعمال مشرق فرمانروايى داد ، و او را از حكومت آذربايجان عزل كرد ، و فرمود به واسط آيد ، تا به جنگ قرمطيان رود و همدان و
هامش
[ ( 1 ) ] الغسانى .
[ ( 2 ) ] قيس .
[ ( 3 ) ] يحيى .