تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
در سال 320 ، مرداويج برادر خود وشمگير را از گيلان بخواند . وشمگير همچنان با پاى برهنه و جامهء خشن نزد برادر آمد ، زيرا از نعمت و آسايش شهربان بىخبر و بىبهره بود ، ولى پس از چندى به لذات پادشاهى و آداب و رسوم رياست خو گرفت و شهريارى شد از همهء شهرياران به تدبير و سياست آگاهتر . آغاز حال ابو عبد اللّه البريدى بريدى در آغاز عامل اهواز بود . ابن ماكولا [ 1 ] آن را به « با » و « را » ضبط كرده ، به معنى منسوب به بريد . و ابن مسكويه به « يا » و « ز » ، منسوب به يزيد بن عبد اللّه بن منصور الحميرى ، كه جدش در خدمت او بوده است . چون على بن عيسى به وزارت رسيد و عمال را به اطراف فرستاد ، ابو عبد اللّه البريدى را عهده دار املاك خاصه در اهواز نمود ، و برادرش ابو يوسف را بر سوق فائق . چون ابو على بن مقله به وزارت رسيد ، بيست هزار دينار رشوه داد ، تا او را مقامى ارجمند دهد . ابن مقله هم ناحيهء اهواز را ، جز شوش و جندىشاپور [ 2 ] ، به او داد ، و امارت فراتيه را نيز به برادرش ابو الحسين داد . برادر ديگرشان ابو يوسف را بر املاك خاصه و قسمت‌هاى پايين عراق امارت داد ، بدان شرط كه امور خراج به دست ابو ايوب [ 3 ] السمسار باشد . آنگاه حسين بن محمد المادرانى را برگماشت ، تا بىآنكه او ملتفت شود بر كارهاى او نظارت نمايد . وزير ، ابو على بن مقله به ابو عبد اللّه البريدى نوشت ، و او را مأمور گرفتن و مصادره كردن يكى از عمال نمود . او برفت و ده هزار دينار از او بستد ، ولى همه را خود تصرف نمود . چون روزگار ابن مقله برگشت ، مقتدر به خط خود براى احمد بن نصر القشورى [ 4 ] نوشت ، كه فرزندان بريدى را بگيرد ، و جز به نامهء او آنان را آزاد نسازد . احمد بن نصر القشورى آنان را بگرفت . ابو عبد اللّه از مقتدر نامه‌اى آورد و آزاد شدند . چندى بعد معلوم شد كه آن نامه جعلى بوده ، اين بود كه به بغداد احضارشان نمود و آنان را چهارصد هزار دينار مصادره كرد پسران بريدى آن مال بپرداختند .

جنگ با روميان ( صوائف ) در ايام المقتدر باللّه

در سال 296 ، مونس المظفر از بغداد به غزاى روم رفت . از ناحيهء ملطيه داخل شد . ابو الاعز [ 5 ] السلمى نيز با او بود . او پيروزهايى به دست آورد ، و با غنايم و اسيران بازگشت . در سال 298 ، مقتدر قاسم بن سيما را به غزو صائفه فرستاد . در سال 299 ، رستم امير الثغور به نبرد روميان رفت ، و از ناحيهء طرسوس داخل شد .
هامش
[ ( 1 ) ] ماكرلا . [ ( 2 ) ] جناسبور . [ ( 3 ) ] ابو يوسف . [ ( 4 ) ] القسورى . [ ( 5 ) ] الاغر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 595 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى