و جبال مستولى شد . ديلمها به دو پيوستند ، و جماعتش روى در تزايد نهاد و مخارجش افزون شد . ديگر آنچه در دستش بود كفاف هزينههاى او را نمىداد . بر آن شد كه بر نواحى ديگر نيز دست يابد . به سردارى خواهرزادهاش ، سپاهى روانهء همدان نمود . از سوى خليفه ، ابو عبد اللّه محمد بن خلف عامل همدان بود . چون نبرد درگرفت ، خواهرزادهء مرداويج كشته شد . مرداويج از رى به همدان رفت . سپاه خليفه از برابر او بگريخت . مرداويج به جنگ آن ديار را بگرفت و قتل و تاراج به راه انداخت ، و عدهاى را نيز امان داد .
مقتدر هارون بن غريب الخال را با سپاهى گسيل داشت . مرداويج با او رو به رو گرديد ، و شكستش داد ، و خود بر بلاد جبال و آن سوى همدان مستولى گرديد . آنگاه يكى از سرداران خود را به دينور روان داشت و آنجا را به جنگ بستد ، و سپاهيانش به حلوان رسيدند و كشتار كردند و اسير گرفتند . هارون به قرميسين [ 1 ] رفت و در آنجا اقامت جست ، و از مقتدر يارى خواست . لشكرى [ 2 ] از سرداران اسفار نيز با او بود . او پس از هلاكت اسفار ، از خليفه امان خواسته بود و با همهء افراد خود نزد او رفته بود ، و اينك با هارون در اين جنگ همراه بود . هارون او را به نهاوند فرستاده بود ، تا خراج آن ديار را براى او ببرد .
چون به نهاوند رسيد و چشمش به ثروت مردم افتاد ، آزمند شده . سه هزار هزار دينار مردم را مصادره نمود ، و اين مبلغ را در مدت سه هفته طلب داشت ، و سپاهى از آنجا ترتيب داد و روى به اصفهان نهاد . پيش از استيلاى مرداويج بر اصفهان ، احمد بن كيغلغ بر آنجا حكم مىراند . احمد با لشكرى مصاف داد ، ولى منهزم گرديد ، و لشكرى اصفهان را گرفت .
يارانش به درون شهر رفتند ، و او خود در بيرون شهر درنگ كرد . احمد بن كيغلغ ، با سى سوار برفت تا به يكى از قراء اصفهان پناهنده شود . لشكرى سوار شده بود تا گرداگرد با روى شهر سير كند . نظرش بر او افتاد از پىاش برفت . ميانشان جنگى درگرفت . احمد بن كيغلغ شمشيرى بر سر او زد ، چنان كه كلاه خود را بشكافت و بر مغز سرش رسيد . لشكرى بيفتاد و بمرد . احمد آهنگ شهر كرد و اصحاب لشكرى بگريختند . احمد به اصفهان درآمد . و اين پيش از استيلاى مرداويج بر شهر بود . آنگاه مرداويج جماعتى ديگر فرستاد و بر اصفهان غلبه يافت . بناها و بساتين احمد بن عبد العزيز بن ابو دلف العجلى را براى او آماده ساختند . مرداويج با چهل يا پنجاه هزار تن بيامد و در آن بناها جاى گرفت . از آنجا به اهواز سپاه كشيد ، و بر آنجا و خوزستان مسلط شد ، و خراج آن ناحيه را گرد آورد ، و به سپاهيان خويش مالى عظيم بخشيد ، و باقى را بيندوخت . پس نزد مقتدر كس فرستاد و منشور امارت اين ناحيه و افزون بر آن ، همدان و ماه كوفه را به دويست هزار دينار از او طلب نمود . مقتدر اجابتش كرد و آن نواحى را به دو به اقطاع داد . اين در سال 319 بود .
هامش
[ ( 1 ) ] قرقيسيا .
[ ( 2 ) ] يشكرى .