تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
به ساحل افريقيه فرستاد ، و با كشتىهاى عبيد الله المهدى به سردارى حسن بن ابى الخنزير رو به رو شد . آتش در كشتىها زدند و حسن بن ابى الخنزير را كشتند . پس از اين فتح ، براى ابن قرهب از بغداد علم‌ها و خلعت‌هاى سياه فرستادند . آنگاه كشتىهاى عبيد اللّه المهدى از دريا در رسيدند ، و در اين نبرد ابن قرهب شكست خورد ، و از آن پس كارش روى در پستى نهاد . در سال 300 ، مردم صقليه بر او شوريدند و او را دربند كردند و نزد عبيد الله المهدى فرستادند . جماعتى از اصحابش نيز همراه او به اسارت افتاده بودند . مهدى فرمان داد تا همه را بر سر قبر ابن ابى الخنزير بكشند .

ولايت عهدى ابو العباس المقتدر

در سال 301 ، مقتدر پسر خود ابو العباس را ولايت عهدى داد . او كسى است كه بعد از القاهر به خلافت نشست ، و الراضى [ 1 ] لقب گرفت . او هنوز چهار ساله بود كه پدرش امارت مصر و مغرب را به او داد ، و كارهاى او را به دست مونس خادم سپرد . مقتدر ، پسر ديگر خود على را امارت رى و دنباوند و قزوين و آذربايجان و ابهر ارزانى داشت .

ظهور اطروش و گرفتن او خراسان را

اطروش از فرزندان عمر بن على زين العابدين بود . نامش حسن بن على بن الحسن [ 2 ] بن عمر بن على بن الحسين بود . او بعد از كشته شدن محمد بن زيد ، به ديلم وارد شد . سيزده سال در ميان آنان بماند ، و آنان را به اسلام فرا خواند و به گرفتن عشريه اكتفا مىكرد ، و دست ستم پادشاهان ابن جستان [ 3 ] ديلمى را از آنان بازمىداشت . خلق كثيرى به دست او اسلام آوردند ، و او بر ايشان مسجدى بنا كرد . به يارى آنان ثغور مسلمانان را چون قزوين و سالوس ( چالوس ) مورد حمله قرار داد ، و دژ چالوس را ويران نمود . سپس ايشان را به غز و طبرستان فرا خواند . در آن ايام طبرستان در دست احمد بن اسماعيل بود و محمد بن هارون عصيان آغاز كرد . احمد او را بگرفت ، و ابو العباس عبد الله بن محمد بن نوح را بر آن ديار امارت داد . ابو العباس در آنجا حسن سيرت و عدالت آشكار نمود ، و در حق علويانى كه در آنجا بودند نيكىهاى بسيار كرد و با ديلم قرار داد صلح بست و مردم به دو آرامش يافتند . از اين رو ، هنگامى كه حسن بن على اطروش ، مردم ديلم را به جنگ با طبرستان فرا خواند ، كس اجابتش ننمود . چندى بعد احمد بن اسماعيل ابو العباس را از طبرستان عزل كرد ، و سلام را بدان ديار امارت داد . او مردى بد سيرت بود ، و با مردم سياستى نيكو پيش نگرفت ، از اين رو مردم ديلم بر او بشوريدند . او به قتال
هامش
[ ( 1 ) ] الرافضى . [ ( 2 ) ] الحسين . [ ( 3 ) ] ابن حسان .