تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
ابو عبد الله ، برادر خود را در رقاده به جاى خود نهاد ، و همراه با ابو زاكى ، از سرداران كتامه ، به جانب مغرب راند . قبايلى كه بر سر راهش بودند پراكنده مىشدند ، و بيم در دل زناته افتاد و همه سر به فرمان او نهادند . چون به سجلماسه ، كه مهدى در آنجا زندانى بود ، برسيد ، امير سجلماسه ، مهدى را بخواند و به تفحص در حال او پرداخت ، ولى او هر چه بود انكار كرد . همچنين پسرش را به بازخواست كشيد . او نيز ، جز بر انكار خود نيفزود . غلامانش را بزد . آنان نيز انكار كردند . چون در نهان خبر به ابو عبد الله رسيد ، بر جانشان بترسيد ، و نزد اليسع بن مدرار ، امير سجلماسه كس فرستاد ، و تلطف نمود . ولى او رسول را به قتل آورد . ابو عبد الله شتابان بيامد و او را يك روز محاصره كرد ، شب هنگام اليسع و يارانش و پسر عمانش بگريختند ، و مردم شهر نزد ابو عبد الله آمدند ، و شهر را تسليم كردند ابو عبد الله نخست به زندان رفت و عبيد اللّه المهدى و پسرش را بيرون آورد ، و بر اسب نشاند و همراه با رؤسا به راه افتاد ، و خود در پيشاپيش حركت مىكرد ، و فرياد مىزد : اين است مولاى شما ، و از شدت شادمانى مىگريست . سپس او را به خيمه‌هايى كه برايش ترتيب داده بود بياورد . آنگاه از پى اليسع فرستاد . او را بيافتند و بياوردند نخست تازيانه‌اش زد سپس به قتلش آورد . چهل روز در سجلماسه ماند ، آنگاه به افريقيه بازگشت و به رقاده رفت ، و در ربيع الآخر سال 296 ، با مهدى تجديد بيعت كرد . و بر قلمرو بنى الاغلب در افريقيه مستولى شد . و ملك بنى الاغلب در افريقيه و بنى مدرار در سجلماسه برافتاد . عبيد الله المهدى در رقاده فرود آمد ، و به امير المؤمنين ملقب شد و داعيان خود را به ميان مردم فرستاد ، و آنان را به كيش خود دعوت نمود . همه جز اندكى تصديق كردند ، و مخالفان طعمهء تيغ گرديدند . پس اموال و كنيزان را ميان مردمان كتامه تقسيم كرد و آنان را اقطاع و اموال و امارت داد . و ديوان‌ها ترتيب داد ، و به جمع اموال پرداخت و عمال خود را به بلاد روان داشت حسن بن احمد بن ابى خنزير را به صقليه فرستاد . او در روز دهم ذو الحجه سال 297 ، [ 1 ] به مازر رسيد و قضاوت صقليه را به اسحاق بن المنهال داد . در سال 298 ، به قلوريه سپاه برد ، و كشتار كرد و بازگشت . مردم صقليه در سال 299 ، بر او شوريدند ، و به زندانش كردند و در برابر مهدى عذر آوردند كه مردى بد سيرت بوده است . مهدى عذر ايشان را بپذيرفت ، و على بن عمران البلوى را بر آنان امارت داد . على بن عمر ، در آخر ذو الحجهء سال 299 ، به محل مأموريت خود وارد شد .

اخبار پسر ليث بن على بن الليث

پيش از اين از استيلاى ليث بن على بن الليث و سبكرى ، [ 2 ] از موالى عمرو بن الليث ،
هامش
[ ( 1 ) ] 299 . [ ( 2 ) ] سيكرى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 567 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى