تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
نشست ، ولى او كشته شد ، و كار بر زيادة اللّه قرار گرفت . زيادة الله ، احول را كه هنوز قصد نبرد با ابو عبد الله را داشت ، فراخواند ، و بكشت .

وفات حبيب و وصيت او دربارهء عبيد اللّه

چون محمد الحبيب را مرگ فرا رسيد ، پسر خود عبيد اللّه [ 1 ] را به جانشينى خود بر گزيد ، و او را گفت كه تو مهدى هستى بعد از من به سرزمين‌هاى دور مهاجرت خواهى كرد و رنج‌هاى بسيار خواهى ديد . عبيد اللّه پس از پدر ، امر دعوت را به دست گرفت و دعوتش در همه جا منتشر شد . ابو عبد اللّه الشيعى ، مردانى از كتامه را نزد او فرستاد و او را از فتوحاتى كه خدا نصيبش كرده بود ، بياگاهانيد ، و گفت كه همه در انتظار او هستند . اين خبر فاش شد و مكتفى به طلبش كس فرستاد ، ولى او با پسرش نزار ، كه بعد از پدر به جانشينىاش منصوب شد و القائم لقب گرفت ، بگريخت . خواص و موالى او نيز با او بيرون آمدند و راهى مغرب گرديدند . و رفتند تا به مصر رسيدند . عيسى النوشرى عامل مصر بود . عبيد اللّه براى آنكه شناخته نشود ، جامهء بازرگانان پوشيده بود . نامهء مكتفى ، براى عيسى النوشرى رسيد كه نشانه‌هاى عبيد اللّه را برمىشمرد و او را به دستگيرىاش فرمان مىداد . نوشرى جاسوسان به طلب او فرستاد . يكى از خواص نوشرى اين خبر به عبيد اللّه داد . او با گروهى بيرون آمد . نوشرى او را بديد و احضار كرد ، و خواست تا با او هم غذا شود . عبيد اللّه عذر آورد كه روزه است . آنگاه او را به انواع امتحان كرد ، نتوانست با آن نشانه‌ها كه داده بودند او را بشناسد آزادش نمود . [ برخى نوشرى را سرزنش كردند ، و او از كارى كه كرده بود پشيمان شد ، و در طلب او كس فرستاد . در همين احوال ابو القاسم پسر عبيد اللّه ، سگ شكارى خود را گم كرده بود و مىگريست . غلامانش گفتند كه سگ در همان بستانى مانده كه پيش از اين در آنجا بوده‌اند . ] [ 2 ] عبيد اللّه با غلامان خود بازگشت كه سگ را بياورد . چون نوشرى او را ديد ، و دانست كه از پى سگ فرزند خود بازگشته است ، گفت : اگر او را بيمى در دل بود هرگز باز نمىگشت ، و بار ديگر راهش را بگشودند تا برفت . عبيد اللّه چون بيرون آمد راه گريز در پيش گرفت و به شتاب براند . گويند او را كتابهايى در اخبار ملاحم بود ، كه از پدر به او ارث رسيده بود ، در آن راه آنها را از بارش بدزديدند . و گويند كه چون پسرش ابو القاسم به مصر لشكر برد ، آن كتاب‌ها را در برقه به دست
هامش
[ ( 1 ) ] عبد اللّه . [ ( 2 ) ] عبارات ميان دو قلاب ، براى تكميل متن از ابن اثير افزوده شد .